<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تأملات واپسین</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/</link>
<description>سیاه مشقهای سهیل اسدی درباب فلسفه، و شاید اندکی از چیزهای دیگر </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 01 Sep 2010 03:45:55 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ما و جمع غریب!</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;۱&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شیلر فقید، او که عمق اندیشه­اش کران استبداد سیاه زمانه­اش درنوردیده بود، در روزگاری که آنچنان متفاوت از زمانه ما نیست از خود می­پرسید: «در روزگاری که چیرگی سلطه در هر مسیر دیگر زندگی ریشه دوانده، آیا درست است که این با اهمیت­ترین دستاوردها [فلسفه]، به تصادف فاقد شکل سپارده شود؟» کتاب را می­بندم و گویی آه­ی کشیده باشم از خود می­پرسم، آیا درست است که در عصر انجماد فکر، اسیر و دربند شیاطین بی­فکری بود؟ جوابش را نمی­دانم  -که نمی­خواهم بدانم - اما نیک می­دانم که جز این نیز تقدیر برایمان مقدّر نفرموده است. آدمی لجباز است و هر از گاهی مقاوم. دربرابر بسیاری از اعمال که به قوه مخیله­ی خویش ناپسند بیابد دست به لجبازی و مقاومت می­زند. این هم از احوالات این روزهای من! لجباز شده­ام مثل یک بچه در مقابل حرفها و سخن­هایی که ذهنم ریشه­های کهن و هزاران ساله بر آنها می­یابد. مقاومت می­کنم و حتی اگر بر مسیر حق باشند دست به اجرای آنها نمی­زنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;۲&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; کم کم به تکامل یک منشور فکری دموکراتیک – پروِژه ذهنی که پیشتر آغاز کرده بودم – نایل می­شوم و اینکه متاسفانه چرا دموکراسی (مردم­سالاری) قواره­ی ناجوری است بر اندام ناهمگون بنی­بشر ایرانی. حالا نمی­دانم روزی روزگاری این اندیشه­ها مکتوب بشوند یا خیر اما همین قدر می­دانم مادامی که جامعه در ید تفکرات کهن اسیر مانده باشد، هیچ فکر نوین و دموکراتیکی توان اجرا شدن در کلان اجتماع نخواهد داشت. به جرأت می­توان گفت با استناد به تاریخ جمیع ممالک دموکراتیک امروز جهان، آن بازه­ی زمانی که به مردم­سالاری درغلطیدند، عصری بود که در مقابل برآیند باورهای کهن قومی و مذهبی خویش سخت ایستادند. ایرانیان که این نمی­خواهند، بهتر آنکه دموکراسی را بکل فراموش کنند و خلاص! طعامی است گویی به مزاج ما جور همی نیاید. مهمترین لحظه در مداوای بیماری شاید لحظه­ای باشد که بیمار بپذیرد سخت بیمار است. ما سخت بیماریم و اکثریت هنوز اینرا نپذیرفته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-20/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 03:45:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیچ در هیچ یک هیچ بزرگ!</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;۱&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آرمانها و آرزوها در محدوده زیرین نصف­النهار سیاسی جهان بسیارند. ممالکی که دور زمانی عقب­مانده و «بربر» نامیده می­شدند پس از آن جهان سومی سپس در حال توسعه و ... اکنده از مردمانی هستند با آرزوهای بزرگ لاکن دست نایافتنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اقلیم سیاسی جوامعشان به گونه­ای است که متأسفانه در محدوده عقل سلیم نمی­گنجد. ساختارهای اجتماعی­شان به گونه­ای است که انتظارات را برآورده نمی­کند. مولفه­های قدرت به گونه­ای برپا می­گردند که اراده ملی در کمال ناباوری به آخرین وزنه­ی تعیین کننده تقلیل می­یابد. در این جوامع حق تکلیف را شامل نمی­شود و مهمتر اینکه قانون مبنای موازنه و برقراری عدل نیست. حتی همان قوانین پرعیب و نقص و نیم­بندی که این جوامع بدان اجماع می­کنند مأخذ قرار نمی­گیرد. در آنجا انسان در ذات خود بالواقع ارزش نیست ولو مدعیان بسیاری در اینباره مداوم در تقلا هستند. در حقیقت، بسیاری از آنان غوطه­ور در فقر فرهنگی-ادبی-سیاسی: آنچه را نماد کرامت و شرافت و وقار انسانی می­شناسند زنجیرهای مستحکم و طویلی است بر قامت آزادگی انسان. کرامت در معنای بندگی ترویج می­شود و شرافت به مفهوم عبودیت. آنگاه تعلیم و تربیت چیزی فراتر از جهل و گسترش فقر علمی بر مدار بسته­ی فکر واپسگرای قرون وسطایی نیست. تولید ناخالص ملی این جوامع در حد و اندازه تصویربرداری، مونتاژ و بدل­سازی است. هیچ واژه­ای در این جوامع به معنای حقیقی خود تعریف نمی­شود و هیچ فردی در جایگاه حقیقی خود نمی­نشیند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; چنانچه از ثروت خدادادی عظیمی برخوردار باشند که در ظاهر نشاندهنده رحمت الهی است، در بطن معادلات توسعه به نفرینیان زمین مبدل می­گردند و قضایا از آنچه شرحش به اختصار رفت بدتر می­گردد. نسلهای متمادی به تن پرورانی مفت­خور مبدل می­شوند که قرار است از آن نعمت خدادادی تغذیه شوند و لذا تمامیت یک اجتماع به خواب غفلت کشانده می­شود. قاعدتاً این نخستین بار نیست که مخاطب محترم این سطور از خود می­پرسد که چرا؟ لااقل این چرا به عرض تک تکِ جملات پیشین در مخیله او تکرار شده­اند و صد البته برای هرکدام پاسخهای شخصی به اذهان اندیشمندان خطور کرده و می­کند. حد مشترک تمام آن چراهای انتزاعی که تا به حال در مخیله جملگی متفکران تمامی ممالک اینچنینی جهان مطرح شده است به یک پرسش ساده تعلق دارد و آن اینکه: چرا زمام امور در ممالک کمتر توسعه یافته بر مدار منطق عالمانه و جهانشمول پی­ریزی نمی شود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نگارنده معتقد است که این پرسش و جمیع پرسشهای مشابه جزء یک پاسخ ندارند و آن پاسخ نیز دقیقاً یک عبارت پدیده-گونه است: استبداد!   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;۲&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادش بخیر! همین روزها بود...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;« بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;پاکی آوردی ــ ای امیدِ سپید! ــ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;همه آلوده‌گی‌ست این ایام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;راهِ شومی‌ست می‌زند مطرب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تلخ‌واری‌ست می‌چکد در جام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اشک‌واری‌ست می‌کُشد لب‌خند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ننگ‌واری‌ست می‌تراشد نام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نقشِ هم‌رنگ می‌زند رسام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مرغِ شادی به دام‌گاه آمد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;به زمانی که برگسیخته دام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ره به هموارْجایِ دشت افتاد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ای دریغا که بر نیاید گام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تشنه آن‌جا به خاکِ مرگ نشست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کآتش از آب می‌کند پیغام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کام ِ ما حاصلِ آن زمان آمد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;که طمع بر گرفته‌ایم از کام...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;خام‌سوزیم، الغرض، بدرود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تو فرود آی، برفِ تازه، سلام! »&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;احمد شاملو&quot; src=&quot;http://s1.picofile.com/soheil/shamlo1.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... روانِ بی­پیرای آن وجدانِ دردْ مشترک، شاد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-19/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 23:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هگل و اندیشه دولت</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هگل دولت (synthesis) را همنهادی از کنش خانواده (نهاد thesis) و جامعه مدنی (برابرنهاد anti-thesis) می­داند. فارغ از اینکه وی نخستین اندیشمندی است که واژه جامعه مدنی را به زبان می­آورد، تعاریف او همیشه جای بسی تأمل دارد. اصولاً این از نگاه دگرگونه هگل به مسائل ناشی می­شود. بی مقدمه نظر شما را به بخش­هایی از تعریف او از دولت جلب می­کنم. &lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«اصلی است مشهور و مورد قبول عموم، که بزرگ­ترین ملاحظات نفع خاص دولت است. دولت آن روحی است که در جهان سکونت دارد و خود را به واسطه آگاهی در جهان تحقق می­بخشد، و حال آن که در طبیعت روح خود را فقط به صورت دیگری از خود، به صورت روح درخواب، تحقق می­بخشد... مشیت الهی در جهان است که دولت را تشکیل می­دهد... هنگام تصور دولت نباید دولت­های خاص یا موسسات خاص را در نظر بگیریم، بلکه باید تنها مثال را، که فعلیت خداست بر روی زمین، مورد توجه قرار دهیم.» (فلسفه حق، ص. ۲۵۷) «هر دولتی که برحسب اصول فلان آدم نکبت­بار اعلام شود، و هرچند که فلان یا بهمان عیب آن را باید اذعان کنیم، اگر این دولت از زمره دولت­های تکامل­یافته زمان ما باشد، دارای عناصر اساسی وجود حقیقی خود خواهد بود. اما از آنجا که عیب­جویی از درک خصائل مثبت آسان­تر است، به آسانی می­توان به اشتباه ندیده گرفتن اورگانیسم درونی خود دولت دچار شد و جنبه­های بیرونی آن را در نظر گرفت، دولت اثر هنری نیست، دولت در جهان وجود دارد، و لذا در معرض اختیار و تصادف و اشتباه است. بنابراین رفتار بد اعضای دولت ممکن است به انحای گوناگون به آن آسیب برساند. اما ناقص­ترین افراد، آدم­های جنایت­کار، عاجز، درمانده، باز افراد زنده آدمی محسوب می­شوند: عنصر مثبت، زندگی، به رغم همه نقایص باقی می­ماند، و ما این جا فقط به این عنصر مثبت بسنده می­کنیم.» (فلسفه حق، ص. ۲۵۸)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-18/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 08:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندرزهایی از «سیاستنامه» خواجه نظام الملک طوسی</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفته می­شود، در تواریخ اینچنین آمده است، که سیاستنامه خواجه - وزیر ملکشاه سلجوقی – توسط منشی او که رئیس خزانه بود انشاء شده است. چنانچه این اطلاعات صحیح باشد آنچه در ادامه می­خوانید به قلم محمّد مغربی است که به دستور خواجه نظام­الملک طوسی یکی از غنی­ترین و گهربارترین سیاست­نامه­های فرهنگ ایرانی را به رشته تحریر درآورده است. ابتدا بخشی از مقدمه را تحت عنوان «در سبب نهادن کتاب» بخوانیم: &lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«سبب نهادن این کتاب آن بود که ... ملکشاه ... چند کس را از بزرگان و پیران و دانایان فرمود که هر یک در معنی مملکت ما اندیشه کنید و بنگرید تا چیست که آن در عهد ما نه نیکوست و بر درگاه و دیوان و بارگاه و مجلس ما شرط آن به جای آرند. و بر ما چه پوشیده شده است و کدام شغل است که پیش از ما پادشاهان شرایط آن به جا می­آورند و ما نمی­کنیم. و نیز هر چه از آیین و رسم ملوک گذشته بوده است آن تعلّق به دولت و ملک سلجوقیان همه بنویسند و برای ... عرضه کنند تا ما تامل کنیم و بفرماییم تا پس از این کارهای دینی و دنیاوی بر قاعدۀ خویش رود و هر شغلی به جای آورده باشد و آنچ نه نیک است از آن بازدارند. چون خدای عزوجل جهان را به ما ارزانی داشت و نعمت بر ما تمام گردانید و دشمنان ما را مقهور کرد، نباید که هیچ چیز در مملکت ما بعد از این ناقص باشد...» (صص ۱-۲)&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درباره مخالفان مردم که خود را لباس مخالفت با دولت می­پوشانند اما پس از چندی ظاهر شیطانی آنان بر همگان آشکار خواهد شد و باعث عقب افتادگی اقوام و ملت می­گردند و هیچ سودی ندارند، می­گوید: &lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«... اگر .... هیچ این دولت ... را از آفتی حدیثه رسد یا آسیبی ... پیدا شود، این سگها از نهضت بیرون آیند و بر این دولت خروج کنند و دعوی شیعت و قوّت ایشان بیشتر از رافضیان و خرمدینان باشد و هرچه ممکن باشد کرد از فساد و قیل و قال و بدعت چیزی نگذارند. به قول، دعوی مسلمانی کنند و به معنی، فعل کافران دارند ... هیچ دشمن از ایشان شوم­تر و به نفرین­تر نیست و ملک خداوند عالم را هیچ خصمی از ایشان بتر نیست و کسانی که امروز در این دولت قوّتی ندارند و دعوی شیعت می­کنند از این قوم­اند و در سِرّ کار ایشان می­سازند و قوّت می­دهند و دعوت می­کنند و خداوند عالم را بر آن می­دارند که خانۀ بنی­عباس را بردارد و اگر بنده غطا از سر این دیگ بردارد بس رسوایی بیرون آید.» (صص ۴-۱۹۳)&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چنانچه جامعه سالم باشد یعنی مردمان دچار فقر فرهنگی نگردیده باشند، فرمانروای نیک و اهل تقوا و فاضل حاکم می­گردد و آنگاه کارها به آسانی انجام می­گیرد و اجتماع به انتظام می­افتد و امور مردم و مملکت به عدل و نیک رفع می­گردد. خواجه نظام­الملک می­گوید: &lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«... که چون روزگار نیک فراز آید و زمانه بیمار نگردد، نشانی آن باشد که پادشاه نیک پدید آید و اهل فساد را مالش دهد و وزیر و پیشکاران او نیک باشند و هر کاری، کاردان را فرماید که اهلیت دارند و دو شغل یک کس را نفرمایند و پادشاه از رعیّت پرسیده باشد و کودکان را برنکشد و تدابیر با پیر و دانایان کند و کارها به قاعدۀ خویش باز برد تا کارهای دینی و دنیاوی به نظام بود و هر کسی را به اندازۀ کفایت او عمل بود و هرچه به خلاف این رود رخصت ندهد و کمابیش کارها به ترازوی عدل و سیاست راست گرداند.» (ص ۱۸۳)&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ضرورت حفظ و حراست از دین و احترام به روحانیون و گوش سپاردن به آوای زاهدان و اندیشمندان و بر تن کردن خصایل نیکو، حاکم را چنین نصیحت می­کند:&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«بر پادشاه واجب است در کار دین پژوهش کردن و فرایض و سنّت و فرمانهای خدای تعالی به جای آوردن و کار بستن و علمای دین را حرمت داشتن و کفاف ایشان از بیت­المال بدید آوردن و زاهدان و پرهیزکاران را گرامی و عزیز داشتن و واجب چنان کند که در هفته یک یا دوبار علماء دین را راه دهد و امر حق تعالی از ایشان بشنود و تفسیر قرآن و اخبار رسول صلّی الله علیه و سلّم بشنود و حکایات پادشاهان عادل بشنود ... نیکوترین چیزی که پادشاه را باید، دین درست باشد زیرا که مملکت و پادشاهی و دین همچون دو برادرند، هرگاه که مملکت اضطرابی دارد، در دین خلل آید و بددینان و مفسدان پدید آیند و هرگه که کار دین با خلل باشد مملکت شوریده بود و مفسدان قوّت گیرند.» (صص ۴۳-۶۲)&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-17/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 May 2010 09:35:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روح تحول خواه شرق بدنبال مدرنیته نیست</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از پسامدرنیته – حرکت فکری غالب بر جهان کنونی غرب – آغاز می­کنیم. پسامدرنیته در اعتلای فرهنگی خود - یا آنچه بدان چیرگی فرهنگی اطلاق می­شود - از این سخن می­راند که مدرنیته اتمام نگرفته است. این سخن به معنای نفی پسامدرنیته است. پاره­های چندگانه­ی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و هنریِ مجموع اضدادِ پسامدرن، در اعتلای فرهنگی به جایگاه نفی خود رسیده است. حال و احوال جنبش فکری پسامدرن در دهه­ای که بسر می­بریم بسان شکست در فراگریزی از مدرنیته بر علیه خویش چرخیده است. سرکردگان مکتب فرانکفورت بمثابه­ی پیشگامان فکری نهضت فلسفی دهه­های اخیر از دیرباز معتقد بر بی­محتوا بودن حرکت پسامدرن بودند. هابرماس بازمانده­ی این نحله فکری با مشاهدات خود بدین نتیجه رسیده است که حرکت مدرن ناتوان از تغییر جهان عینی آدمیان بوده است و تنها قادر به تغییر روبنای فکری سازمان و نظام شده است. بنابراین – بقول هابرماس – مدرنیته همچنان یک «پروژه ناتمام» است. لاجرم هرگونه سخن از پسامدرن فاقد اعتبار است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این ادعا بر چنین ادبیاتی واقع است که مدرنیته همچنان در حال انجام می­باشد و در حقیقت یک پروژه ناتمام است. این انجام چون هر انجام دیگر شامل حسن و عیب بسیاری است. هر شاخص مدرن یک فراز ناپایان و عمیقاً عیب­محور است. بزرگترین عیب یک حرکت مدرن برمبنای انقطاع­های فرهنگی و طبیعی است که بر شالوده تفکر انسان تحمیل می­کند. محدوده ناپایان مدرنیته نه تنها برای غرب بلکه برای شرق معایب بیشتری نسبت به محاسن در بر داشته است. بیجا نیست که اهالی شرق هرکجا که توانسته­اند از مدرنیته روی برگردانده­اند. فرآیند مدرنیته در طول قرون اخیر منجر به افزایش اختلاف مابین روبنای اجتماعی و زیربنای فکری انسانها (بویژه نوع غربی آن) گردید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در یک کلام ساده می­توان چنین گفت که مدرنیته محصول رنسانس (نوزایش) و پیامدهایش در غرب می­باشد. این جنبش بویژه برگرفته از معنی­پنداری یونانیان باستان است. یونانیان باستان و پس از آنان اروپائیان بدین منطق تفکر می­کردند که همواره می­بایست فراتر از طبیعت را نگریست. طبیعت نقایص بسیار دارد و لاجرم می­بایست در جهت رفع نقایص و بهینه­سازی آنان قدم برداشت. دورانهای نوزایش، اصلاح و نگرش صنعت­مدار دقیقاً از این نقطه نظر نشأت می­گیرند که بدین تاریخ شالوده­ی جامعه غربی را سامان داده­اند. این نگاه اما از ابتدا در مشرق زمین هواداری نداشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در شرق باستان طبیعت کامل اما رمزآلود نگریسته می­شد. این نیم نگاه تا بدین روز در زیربنای فکری انسان شرقی امتداد یافته است. نگاه یونانی به طبیعت نتیجتاً منجر به آن مدرنیته­ای می­گردد که اجزای شکل­دهنده­ی اجتماع از جمله علم و قدرت را در طلب قدرت یا قدرت­آفرینی هرچه بیشتر می­شناسد و بس. این چنین است که از فراز مدرنیته سازمانهای اجتماعی توتالیتر و ددمنشی پدید می­آید که سابقه آنرا نمی­توان در جهان پیش مدرن جست. استبداد کهن در هیچ مقیاسی قابل تطبیق با استبداد مدرن نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما در مشرق زمین تمامی اجزای شکل­دهنده­ی زیربنای اجتماعی بویژه علم جلادهنده­ی عالم هستی و مسبب قربت و نزدیکی با خداوند نگریسته می­شود. در مشرق زمین طبیعت نیازمند تفسیر است، نه تغییر. مدرنیته در طلب تغییر طبیعت است و بدین سان در مشرق زمین ریشه نکرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هرچه که باشد مدرنیته به افزایش دلهره و اضطراب و مخاطرات جهان انسانی مبدل گشته است. وقت آن رسیده است که بشریت به جد به انکار مدرنیت اهتمام کند و دیگربار با ارجاع به اصول و مفاهیم جهان کهن مسیر انسانی­تری را در پیش گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-16/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;پی نوشت:&lt;/EM&gt; بنام بزرگ پروردگار شهیدان. در آستانه ورود به روز حماسه، ایثار و شیرزنان و ابرمردان بزرگ این خاک کهن بر خود تکلیف دیدم دو سه سطری قلمی کرده باشم اندر ستایش سوم خرداد ماه. سوم خرداد ماه روز مردمان متوسط الاحوال که ما باشیم نیست! روز ابرمردان و شیرزنانی ست که با دست خالی اما مشت محکم در مقابل تجاوز همه جانبه دشمن جبار ایستادند و شکست اش دادند. در سوم خردادماه بود که خرمشهر آزاد شد و ... با درود به روان پاک شهدای کبیر سوم خرداد پیشاپیش این روز بزرگ را تبریک می گویم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 505px; HEIGHT: 420px&quot; border=0 hspace=0 alt=&apos;&quot;خرمشهر را خدا آزاد کرد&quot;&apos; align=baseline src=&quot;http://s1.picofile.com/soheil/Pictures/kh01.jpg&quot; width=370 height=420&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 May 2010 20:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در رد سخن عامیانه ای از سکولارها</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از جانب محافل پیرو اندیشه­های سکولاریسم غربی بویژه آنان که دل در گرو اندیشه­های وارداتی دارند به کرات این سخن عامیانه مطرح می­شود مبنی بر اینکه: &quot;عقل بمثابه­ی اشرف ادراکات اثباتی قادر به اثبات ایمان نیست پس ایمان صرفاً احساس کور بی­ادله است!&quot; حال ببینیم که این سخن در چه مبانی و موازینی ناروا و نادرست است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الف –  به قوت می­توان گفت که ادله از علت جداست. ادله­ی یک چیز ناشی از ادراکات ذهنی اثر خارجی پیرو اثبات یا انکار آن چیز می­باشد و علت وجودی مستتر در ذات آن چیز نمی­باشد. علت به جوش آمدن آب در صد درجه سانتیگراد به تکاپو افتادن عناصر تشکیل دهنده­ی آب به حد اعلا و اکثر می­باشد. یعنی نهایت تکاپو ذرات بنیادی عنصر آب در صد درجه سانتیگراد حادث می­گردد. حال اینکه ادله­ی به جوش آمدن آب در صد درجه بر مبنای مشاهدات، تجربیات و ادراکات بیرونی ناظر خارجی استوار نمی­گردد. بدین منطق، چنانچه فرض را بر &quot;احساس صرفاً کور ایمان&quot; گرفته باشیم، به تاکید ناشیانه­ی باور فوق، مشاهدات بیرونی عنصر سکولار بر این مدار رای صادر نموده است و به هیچ عنوان علتی بنیادین در رد یا اثبات این ادعا درگیر نبوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ب –    اصولاً در اکثریت موارد آنچه فاقد فهم و درک ایمان می­باشد &lt;U&gt;عقل حداکثری&lt;/U&gt; است. در حقیقت عقل حداکثری یک حلقه­ی معیوب در قابلیت تفکر نوع بشر است. یکی از پیروان سرسخت عقل حداکثری ریاضیدان برجسته­ی انگلیسی سده­ی نوزدهم بنام کلیفورد بود. او معتقد بود که «هیچ نظامی از اعتقادات دینی نمی­تواند ... معیارهای سختگیرانۀ اثبات را برآورده کند، و بنابراین شخص عاقل (و ملتزم به اخلاق) نباید اعتقادات دینی داشته باشد» (پترسون، هاسکر، رایشنباخ و بازینجر، ۱۳۷۹). اما فی­الواقع اینطور نیست که «تمام قائلین به عقلانیت حداکثری با دین عناد و مخالفت ورزند» (همان). تنها یک مورد خُلف می­تواند حقانیت ادعای کلیفورد را انکار کند. جان لاک، یک فیلسوف عقل حداکثری بود که در عین حال باورهای مسیحی داشت و فردی متدین محسوب می­شد. بنابراین نمی­توان عقل حداکثری را مبنایی برای انکار حقانیت ایمان قرار داد، گرچه به خودی خود نیز نمی­تواند مصداق اثبات واقع شود. اعتبار عقل حداکثری در اثبات یا انکار مخدوش است و نمی­توان به واسطه­ی آن جملات قصار و گاهاً عامیانه­ی اثباتی مطرح ساخت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ج -   ایمان­گرایی، خود بر مدار عقلانیت ایمانی استوار است. برای اثبات (یا انکار) آن راهی جز پذیرش منطق و ادبیات ایمانی نیست. ایمان­گرایی با توسل بر منطق قدسی و متافیزیک الاهی، خود ابتدا و انتهایی بر چرخه­ی اثبات (یا انکار) ایمان است. بنابراین چرخه اثبات (یا انکار) حقانیت ایمان از مدار پذیرش قواعد تفکر ایمانی می­گذرد و بس. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;د –     آنچه در نهایت مورد پذیرش ضمیر فطری انسان می­گردد &lt;U&gt;عقل انتقادی&lt;/U&gt; است. یعنی عقلی که می­گوید «نظامهای اعتقادات دینی را می­توان و می­باید عقلاً مورد نقد و ارزیابی قرار داد، اگرچه اثبات قاطع چنین نظامهایی امکان­پذیر نیست» (همان). &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نتیجتاً: عقل حداکثری نه­تنها فاقد بنیاد لازم برای سنجش حقانیت ایمان است بلکه اصولاً فاقد هرگونه بنیان برای اثبات یا انکار چیزی است. تنها عقل انتقادی قادر به &lt;B&gt;کنکاش&lt;/B&gt; در چگونگی ایمان است که این بنیاد بشری نیز بنا به محدود و نسبی بودن انسان، کاملاً نسبی بوده دارای محدودیت عام می­باشد. بنابراین نمی­توان بر مبنای عقل ادعای انکار حقانیت &lt;U&gt;مطلق&lt;/U&gt; ایمان را داشت؛ اولاً عقل بمثابه­ی بنیادی نسبی قادر به تولید مفاهیم مطلق نیست و ثانیاً بنیاد کافی برای مرجعیت انکار نمی­باشد. اینکه ایمان &quot;احساس کور&quot; باشد یا حقانیت وجودی هستی، تنها عقل انتقادی با واقع شدن بر مدار متافیزیک ایمانی می­تواند پاسخ گوید نه هیچ مرجع سنجش دیگری (الی &lt;U&gt;عقل ناب&lt;/U&gt; الوهیت). &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;----------------&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پی­نوشت: موارد نقل شده در گیومه مستقیماً از اثر وزین «عقل و اعتقاد دینی؛ درآمدی بر فلسفه دین» نوشته­ی پترسون، هاسکر، رایشنباخ و بازینجر، و ترجمه: احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، چاپ سوم در تهران: نشر طرح نو، بسال ۱۳۷۹، می­باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-15/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Apr 2010 22:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سم مدرنیته در سنّت شرق</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;میرزا محمود نامی از اهالی ناکجاآباد و از جمله شخصیتهای سفرنامه­ی خیالی «عبدالرحیم طالبوف تبریزی» - منورالفکر یکصد و اندی سال پیش ما - به فرزندش در باب روح شرق و نسبتش با غرب مدرن شده چنین نصیحت می­کند:&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«ترا علم آموختم که ادارۀ ملی را آشنا بشوی، حب وطن را بفهمی، سلطان وقت را بپرستی، عواید خود را محترم بداری، و از هیچ ملت جز علم و صنعت و معلومات مفیده چیزی قبول نکنی. تقلید ننمایی؛ یعنی در همه جا و همیشه ایرانی باشی و از برکت علم و معاشرت ملل خارجی بفهمی، حالی شوی که مشرق­زمین غیر از مغرب­زمین است؛ در یکی آفتاب طلوع می­کند و در دیگری غروب می­نماید. این دلیل ساده کافی است که ما خودمان را با آنها فرق دهیم، تفاوت استعداد خودمان را بدانیم و از آنها جز نظم ملک چیزی استفاده نکنیم. مبادا مشعشعۀ ظاهری آنها ترا بفریبد، مبادا تمدن مصنوعی یا وحشت واقعی آنها ترا پسند افتد!» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-14/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 20:30:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرازهایی بر علیه لیبرالیسم</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;رزق غرب در بی ایدئولوژی ماندن انسان عصر حاضر است. به هر میزان که انسانها از محتوا و معنای فطری خود دور بمانند، استعمار نوین به اهداف تسلط­گرایانه­ی خود نزدیکتر خواهد شد. لیبرالیسم به مثابه ایدئولوژی تلاش وافری در جهت حقانیت و طبیعی بودن از خود نشان می­دهد که به مثابه ایدئولوژی نگریسته نشود. ایدئولوژی لیبرالیسم عصر پسامدرن در صدد خالی کردن انسان از محتواست. به هر میزان که انسانها از محتوا خالی شوند، آن مکتب در بیگانه ساختن انسانها و بسط قدرت استعماری خود پیشرو خواهد بود. از نقطه نظر لیبرالیسم هرآنچه هست همین است در صورتی که هرآنچه هست همین نیست. تمام تلاش لیبرالیسم در جهت حقانی نشان دادن وضع موجود استعمار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۱) هر نگاه تاریخی خود بخشی از نگاه تاریخ است. نگاه ما به تاریخ از نگاه تاریخ به ما جداست. ما تاریخ را با ولع تمام قضاوت می­کنیم و آنچه باقی می­ماند قضاوت سخت تاریخ است از قضاوت ما. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۲) بسیار ساده­لوحانه است چنانچه باور داشته باشیم سرآغاز پیدایی علم اروپایی با آزادی عجین شده باشد. آنچه را رنسانس به ارمغان آورد اسیر دست دلالان سود و سرمایه گردید و بلافاصله آزادی گسترش فن و صنعت به محدودیت برای توسعه مبدل شد. اهداف و مقاصد علم لیبرالی از ابتدا مشکوک بوده است. در مواجهه با مشرق زمین نیز خاستگاه علم اروپایی در خالی شدن انسان شرقی از انسانیت تاریخی و بومی خویش است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۳) جامعه­شناسی لیبرالی اصرار دارد که جوامع همواره طبقاتی بوده و طبقات همواره اهداف ناهمگون را دنبال کرده­اند. اصرار آن برای اثبات این فرضیه است که انسان همواره بر انسان چیره بوده است تا که دستاویزی برای اثبات چیرگی انسان غربی بر همنوع شرقی خود یافته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۴) ماکیاولی در عصر چیره نشدگی لیبرالیسم سخنی می­راند که لیبرالیسم کهنه­کار امروزین از یاد برده است. حاکم نمونه را بایسته است تا همه کسانی را که از درآمد دارایی­های خود بدون به انجام رساندن کاری تغذیه می­کنند نابود سازد یا بکل مطیع اوامر خود درآورد، والا حکومتش دوامی نخواهد یافت. دوام حکومت به رضایت مستضعفین است، نه مستکبرین که اولی اکثریت است و دومی هرآنچه هم که ناراضی باشند اقلیت است و نارضایتی آنان ره به جایی نخواهد برد. در کل ارزش این است که حکومت همواره به فکر مصالح خود باشد. تنها این سخن ماکیاول را لیبرالیسم اجرا کرد حال اینکه فراموش کرد که بر پهنه­ی سیاست همواره هدف وسیله را توجیه می­کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۵) آنچه لیبرالیسم با تمام بالا و پائین تمدن بورژوایی خود قادر به فهم آن نشد وانگهی مارکس آنرا به قوت درک کرد این بود که انسان روز به روز به جای پیشرفت تمایل خستگی­ناپذیری به پسرفت و بازگشت به نوعی از توحش را دارا می­باشد. هرآنچه بیشتر در جهت سرپوش گذاشتن بر غرایز حیوانی خود قدم بردارد بیشتر بدانها دامن می­زند و پربارترشان می­سازد. حقیقت اینکه روشنگری لیبرال در نهایت بدست خویش معدوم خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۶) لیبرالیسم نه تنها در پی انهدام متافیزیک و قطع ارتباط انسان با جهان ارواح قدم برداشت بلکه مادی­گری صرف را جایگزین ارزش­مداری آسمانی کرد. در این چهارچوب آزادی نوع بشر به تباری مادی نازل می­گردد و در آن دیگر خبری از حس مسئولیت الهی نیست. آزادی در مقابل اراده و اختیار مفهوم آنجهانی خود را از دست می­دهد و صرفاً دستاویزی می­گردد برای سرمایه­اندوزی و تحلیل تدریجی فرد درون سیستم تماماً مادی و زمینی. اختیار انسان محدود می­گردد به میزان سرمایه­ای که در جیب دارا می­باشد و بس.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۷) اخلاقیات لیبرالی بغایت ایده­آلیست نگر است. لیبرالیسم قادر به فهم این نکته نشده است که اخلاقیات همواره حاصل از چند و چون مناسبات اجتماعی است و در هر حال تحکیم حکم ضرورت است. «آنچه وجود دارد مناسبات علّی طبیعی است» (هورکهایمر&lt;SUP&gt;۱&lt;/SUP&gt;) و در غالب مناسبات وجود می­بایست در جهت تغییر وضع موجود قدم برداشت نه اینکه از زاویه­ای ایده­آل به مسائل نگریست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۸) فرد بنیاد فکر و عمل سیاسی را شامل می­شود حال اینکه در مکتب لیبرالیسم به ظاهر فرد در رأس امور قرار دارد. در این مکتب سرمایه است که در ارجحیت مطلق نسبت به فرد قرار دارد و حتی سازمان بر فردیت سبقت می­گیرد. لیبرالیسم در عمل از سوسیالیسم رادیکال نیز بسته­تر است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; -----------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- ماکس هورکهایمر در «سپیده­دمان فلسفه تاریخ بورژوایی» ص. ۲۸&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-13/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Apr 2010 13:57:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انسان متجدد، انسان خام!</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;«... زمانی که لیبرالیسم در اروپا گل و میوه می­داد، ما از آن محروم بودیم و اصلاً درکی از آن نداشتیم. اکنون که به پیری رسیده و علیل و بدخلق و خشن و سودایی مزاج شده است، ما به حرفهای خوش ظاهر متعلق به گذشته یا صورت انتزاعی آن دل خوش می­کنیم.» رضا داوری اردکانی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;الف) در ذهن مشرقی عام، غرب مصادف با تجدد (مدرنیته) است بطوریکه حتی می­توان هر دو را مترادف یکدیگر انگاشت (غرب=مدرنیته): حال اینکه این مدرنیته خود خالص نیست. منشوری است متضاد از مفاهیم پیچیده، ناهمگون و متکثر. منشور ناتوان و درهم مدرنیته از هر سو محصول قیام انسان غربی علیه آسمانها در طی چهار-پنج قرن گذشته است. قیامی که توانا را ناتوان ساخت. انسان با سر بر گرفتن از متافیزیک جهان کهن سر در آخور همنوعان­ش فرو برده و کرامت الهی خود را به کرامت مداوماً لگدمال شونده­ی انسانی نازل کرده است. مادر طبیعت از اینکه مدار عدالت­جویی متداول آدمی باشد آنچنان که در تمدنهای باستانی یونان و مصر و پارس و چین بود مبدل به ماده­ای بی­روح و جان گشته که آدمی با دغلبازیهایش آنرا به هر نحو و شکل که می­خواهد ذلیل و حقیر سازد. در این حین مدام شعار حقوق بشر سر می­دهد و خود نیز واقف است بر تلی از خاکستر سست ایستاده است. حقانیت مطلق طبیعت و خدای طبیعت را نادیده گرفته از به اصطلاح حقوق تهی از معنای خود دم می­زند. چنانچه هراکلیتوس بی­نوا این سخن سخیف مارکس را که «فلاسفه تاکنون جهان را تفسیر کرده­اند و حالا نوبت تغییر جهان است» می­شنید اصولاً در مسیر تفلسف مارکس شک عمیقی روا می­داشت. او و دیگر یونانیان می­دانستند که طبیعت، مدار عدالت ازلی است بر بستر نسبیت تام و حال اینکه انسان می­بایست که برای رفاه حال خویش هم که شده اسیر جبر طبیعت و خدای لایزال آن باقی بماند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ب) حقوق بشر: چه واژه­ی نهیف، سخیف و مضحکی است حقوق بشر – این قانون اساسی پر نقص جهان مدرنیته -  وقتی بشر اصولاً حقی بر پهنه گیتی ندارد. او جز اینکه محکوم باشد به شرایط هیچ ندارد. تمام هستی او نیستی در برابر شرایط است. انسان هرچه شود و هرچه کند اسیر جبر باقی خواهد ماند. جهان کهن با قوت تخدیر منبعث از هزاران سال فراز و نشیب تکامل متافیزیک، خود، آدمی را به فرار از جبرها خوشبین می­ساخت و به او ایمان ارزانی می­داشت تا بدان واسطه به آسایش و آرامش رسد. او، انسان ایمانی، نیازمند حقوق مدنی نبود. انسان ایمانی عصر کهن از حداقل رفاه نسبی بهره­مند بود و همین برای انسان کفایت می­کرد تا بر عرصه گیتی چون دیگر کائنات باقی بماند. جهان نوین با منشوری از ایده­های ایدئولوژی­گونه­ی متضاد و ناهمگون، با حقوق مدنی بی پشتوانه، با اختراع کج و ناقصی به اسم انسان مدرن، ایمان کهن در انسان را به سخره می­­گیرد حال اینکه هر آنچه به آدمی ارزانی داشته خود سزاوار سخره گرفتن است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ج) جهان نه با نقد سنت گلستان می­شود، نه با پیروی از سنت بیکباره نابود می­گردد. جهان، همین است که هست. باید تفسیرش کرد نه اینکه در جهت تغییرش برآمد.  &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-12/&quot;&gt;چاپ مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Apr 2010 09:04:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در خاورمیانه: بهشت محکوم به جهنم است!</title>
<link>http://soheilassadi.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مجموعه ای را دست گرفتیم که به بررسی و چند و چون روابط بین الملل در حوزه خاورمیانه می ماند. از اینکه فعل جمع بکار برده شد مراد از بنده و همسرم بود که هر دو در این تحقیق سهم مساوی داریم. این مجموعه بر فرضیاتی استوار است که از باورهای فراملی و فراجناحی و فرادولتی نویسندگان نشأت می گیرد. نویسندگان این مجموعه سعی می کنند نگاه تاریخی خود را بر مناسبات داشته باشند و برای بررسی تحولات مملکت خود ابتدا تصویر بزرگتری بنام خاورمیانه را خوب بنگرند. و اما خاورمیانه کجاست؟ به اختصار در قسمت یکم این مجموعه از روح خاورمیانه سراغ گرفته ایم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;... خاورمیانه بلاد پرتناقض فرهنگی، سرزمین خون، نفت، قیام، شورش، انقلاب، کودتا آنهم پشت سر هم و پی در پی است. سرزمین تناقض­های بزرگ و رفاه شکننده حداقلی است؛ خاورمیانه عرض بزرگترین بی­عدالتی­های تاریخ و همچنین کهن­ترین تمدنهای تاریخ شناخته شده بشری است. خاورمیانه به یک عبارت، از هزار سال پیش، سقوط پی در پی تمدن، حق و انسانیت بوده است. این سرزمین تعاریف وارونه­ای برای مردم، عدالت، حق و آزادی می­شناسد؛ تعاریفی که در هیچکجای دیگر جهان محل و مقام ندارند. معادلات حاکم بر فضای سیاسی خاورمیانه در قرون اخیر بنابراین دگرگونه از هر نقطه دیگر جهان بوده که بر مبنای عقلانی-خردمحور شکل گرفته­اند. در یک کلام، خاورمیانه سرزمین خردستیزی گسترده است...&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;افغانستان؛ غروب ممتد یک &quot;ملت&quot; - طلوع تدریجی اهریمن&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بخش نخست: &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogspot.com/2010/03/1.html&quot;&gt;مطالعه بر روی مونیتور &lt;/A&gt;| &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-6/&quot;&gt;چاپ مستقیم مطلب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;و در قسمت دوم می خوانیم که فی المثل نخست وزیر فقید بریتانیای کبیر، مستر چرچیل می گفت: &lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;&quot;... از ستایش­های دشمنانم، هرگز، ترسم از وقتی است که دوستانم مرا ستایش می­کنند.&quot; و یا متوجه می شویم که: &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;... مادامی که محمدرضا شاه در ایران قدرت خودکامه را در دست دارد، تعادل سیاسی در افغانستان به سمت نیروهای کمونیست نمی­چرخد، مملکت از تعرض قوای نظامی شوروی و ناامنی گسترده­ی اجتماعی در امان می­ماند... &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;بخش دوم : &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogspot.com/2010/03/2.html&quot;&gt;مطالعه بر روی مونیتور &lt;/A&gt;| &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-7/&quot;&gt;چاپ مستقیم مطلب &lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;محتوای مطالب سومین بخش: نام، جمعیت، جغرافیا، مذهب و پراکندگی قومی در افغانستان - کودتای ۱۹۷۳ محمدداود خان پسرعموی محمدظاهر شاه و اعلان نخستین جمهوری - خط مشی جمهوری پنج ساله و چرایی چرخش اجباری محمدداود خان به سمت بلوک شرق - بی خردی مطلق ایالات متحده ناشی از عدم شناخت منطقه آسیای میانه و خاورمیانه - فساد دولتی؛ غولی که در جهان سوم شکستنی نیست - بن بست توسعه اقتصادی در فقر گسترده علمی توده هاست - کودتای کمونیستی ۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ و به قتل رسیدن سی و نه نفر از نزدیکان رئیس جمهور پیشین - افغانستان در آستانه جنگ داخلی/ ایران در آستانه انقلاب اسلامی: هر دو یعنی کیش و مات مسکو برای واشنگتن جوان و بی تجربه در امور بین الملل...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;بخش سوم: &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogspot.com/2010/03/3.html&quot;&gt;مطالعه بر روی مونیتور &lt;/A&gt;| &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-8/&quot;&gt;چاپ مستقیم مطلب&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;محتوای مطالب بخش چهارم: کودتای کمونیستی ۷ ثور ۱۳۵۷ - یک سال و نیم دولت نورمحمد تره کی -  تشکیل گروه &quot;مجاهدین اسلام&quot; در پیشاور و فتوای جهاد علیه کمونیستها - ایران انقلابی و پاکستان از مجاهدین مسلمان حمایت می کنند - مقدمه ای بر پیدایش و تکامل حزب کمونیستی (دیموکراتیک خلق) در افغانستان تا وقوع کودتای خونین و مابقی وقایع - قیام هرات و کشته شدن مستشاران روس بهمراه خانواده هایشان - ورود دوازده هزار سرباز روس به افغانستان برای سرکوب مخالفان - کشته شدن رئیس دولت بدست صدراعظم حفیظ الله امین - دولت چهل روزه حفیظ الله امین - آغاز تجاوز نظامی شوروی به خاک افغانستان، سکوت غرب و شکستی دیگر - تئوری «کمربند سبز مقاومت اسلامی» برژینسکی بر روی میز پرزیدنت کارتر به مثابه تنها راه برون رفت از بحران - ۱۹۸۰ میلادی و قدرت گرفتن دولت دست نشانده ببرک کارمل (سومین دولت کمونیستی افغانستان در دو سال): کارمل به کمک ارتش شوروی دیکتاتوری خود را عمق و وسعت می بخشد &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#003300 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بخش چهارم:&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogspot.com/2010/03/4.html&quot;&gt;مطالعه بر روی مونیتور &lt;/A&gt;| &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-9/&quot;&gt;چاپ مستقیم مطلب  &lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#003300 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;محتوای مطالب قسمت پنجم: آمریکا در جهت درگیر ساختن شوروی در &quot;ویتنام خونین مسکو&quot; - سی.آی.ای و تعلیم مبارزان مسلمان در پاکستان - گلبدین حکمتیار از مجاهدین افغان مورد حمایت مامورین سی.آی.ای آمریکا - دسترسی به آبهای گرم: آرزوی دیرینه روسها - تاثیر ریاست جمهوری ریگان در آمریکا و رهبری گورباچف در شوروی بر جنگ افغانستان - دولت شش ساله ببرک کارمل - گورباچف از افغانستان با «رخم خونین» مسکو یاد می کند و به دنبال راهی برای خروج از باتلاق افغانستان است - پرزیدنت ریگان به توسعه تسلیحات نظامی در سطح جهان مبادرت می ورزد و کمکهای همه جانبه به مجاهدین مسلمان افغان را افزایش می دهد - افزایش آتش جنگ داخلی با دست گذاشتن دو ابرقدرت بر مبحث قومیتها در افغانستان - ۱۹۸۶ میلادی، سقوط دولت سوم کمونیستی افغانستان و ریاست داکتر نجیب الله بر چهارمین دولت کمونیستی افغانستان - دست کشیدن داکتر نجیب الله از کمونیسم و بازگشت به ملی گرایی...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;بخش پنجم: &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogspot.com/2010/03/5.html&quot;&gt;مطالعه بر روی مونیتور &lt;/A&gt;| &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-10/&quot;&gt;چاپ مستقیم مطلب&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; lang=FA B Lotus?; FONT-SIZE: 12pt?&gt;بخش پایانی: &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogspot.com/2010/03/6.html&quot;&gt;مطالعه بر روی مونیتور &lt;/A&gt;| &lt;A href=&quot;http://soheilassadi.blogsky.com/print/post-11/&quot;&gt;چاپ مستقیم مطلب&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 11:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=soheilassadi&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>soheilassadi</dc:creator>
<guid>http://soheilassadi.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
