تبليغاتX
تأملات واپسین - تأملی مختصر بر عقلانیت وارونه قرون میانه

تفکر حاکم بر اندیشه­ی فلسفی هزار سال از تاریخ بشری، در سیطره فکر کاتولیکیCatholic thought  بوده است. آن هزار سال که کم و بیش از فروپاشی امپراتوری تاریخی و غرورآفرین رُم آغاز می­شود و به عصر نوزایش یا رُنسانس Renascence پایان می­گیرد را به قرون وسطی یا میانهMedieval Ages  شناخته­ایم: هزار سال زنجیر بندگی بر عقلانیت مستقل، هزار سال خرافات و سیاهی و در انفرادی کردن فکر، هزار سال خفّت و خواری انسان با تمام بلندایش توسط متافیزیک الهی با تمام حقارتش. آری! داستان بشر امروز – بشر متمدّن، بشر فهمیده و بشر آگاه نوع غربی – در گذار از این مرداب فلاکت هزار ساله­ی خرافه­محور عقل­ستیز است که در توالی نگاشته می­شود. 

سنّت تفکر مدرسی scholastic گرچه از دیدگان امروزیان به تمامی سیطره تفکر قرون وسطایی را در بردارد، در حقیقت، جز برهه­ای خفیف از تاریخ فلسفه قرون میانه نیست. از آگوستین St. Augustine  تا آکویناسThomas Aquinas  سیر فلسفه وارونه می­گردد. فکر مجرد که طلب بندگی هیچ ندارد، تمام و کمال در جهت دفاع از شریعت قرار می­گیرد. دفاع از شریعت تنها وظیفه­ی الهیات است و فلسفه نمی­بایست دغدغه­ی خدا و دین داشته باشد. آنجا دیگر فلسفه، فلسفه نیست و تفلسف پیرو سنّت افلاطونی رشد نمی­کند. در این عصر فلسفه به قلیل مضخرفات آئینی تنزل کرده و صرفاً در جهت دفاع از منطق وارونه شریعت­محور کلیسای کاتولیک مسیحی قدم بر می­دارد. حقانیت مطلقِ بی­چون و چرا تنها بر کتاب مقدس واقع می­گردد و فلسفه می­بایست به هر قیمت ممکن در جهت اثبات بی­منطقی­های کلامی آن با تکیه بر علم کلام و منطق برآید. عجیب کار سختی است بی­منطقی را با منطقی که عقل انسان فهم می­کند اثبات کردن. از اینرو کار آگوستین­ها تا آکویناس­ها بسیار سخت و جانکاه است.

پس تفکر مجرد در این دوران مجال سخن نمی­یابد. از این روست که شاهدیم دینوسیوس، ژان اسکات، گیوم، روسلینوس، آبلار و دوجین دیگر از فیلسوف­نماهای روحانی بیش از یک چیز نمی­گویند و به یک زبان و مسلک خاص مذهبی سخن می­رانند. در آن اعصار تمام مردان اندیشه جامه مذهبی کلیسای کاتولیک به تن دارند. اصولاً برای تفلسف می­بایست از کلیسا اجازه دریافت دارند. کلیسا نیز در عوض به هرآنکه لباس کشیشان بر تن ندارد مجال سخن نمی­دهد. نیمه اول قرون وسطا و به تحقیق معادل بر پانصد سال به جز دستگاه عریض و طویل و فاسد کلیسای کاتولیک هیچ­کس اجازه ورود به مباحث فلسفه که به ناحق با الهیات درآمیخته است را ندارد. فلسفه نیز به اثبات الوهیت به هر قیمت و هر منطق کاهش می­یابد. حقیقتاً نمی­توانیم نامی جز ذوب­شدگان در شریعت بر جملگی اندیشمندان بدنه­ی فکر هزار سال تاریخ قرون وسطا بنهیم. رُنسانس نیز این عبودیت و بندگی بی­فکر را به هر ترتیب پاره پاره کرده که غرب امروز با تمام فراز و فرودش خود محصولی است از آن تکامل.

چاپ مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388 توسط سهیل اسدی |