هیچ نظریهی اخلاقی نیست که مجرد از یک جهانبینی خاص باشد. اصولاً ابتدا جهانبینی قوام مییابد و سپس بنا بر اصول و فروع آن اخلاقیات خاصی مطرح میگردد. از اینرو یک رابطهی دقیق و عملی مابین اخلاقیات و جهانبینی آن واقع است.
اشکالاتی که بر اخلاقیات وارد میشوند نیز صرفاً از همین ناحیه میباشند: یعنی از جانب عرف اخلاقی نیستند. ایرادها ناشی از کلانِ جهانبینی یک مکتب (یا مذهب) است که مستقیماً نوک تیز پیکان انتقاد را به ورطهی اخلاقیات آن مکتب میکشاند. در ضدیت با یک جهانبینی اخلاقیات آن نفی میشود. مخالفتها با فرضیات از ناحیهی جهانبینی آنان حادث میگردد.