تبليغاتX
تأملات واپسین - اندر احوالات براهین اصالت وجود

در تفکر مشرقی اصالت وجود به معنای «وجود اصیل است» می­باشد که به عبارتی معادل با اعتباری بودن ماهیت است. از سه مکتب کلان فلسفه اسلامی، دو مکتب مشاء و حکمت متعالیه به اصالت وجود معتقد و حکمت اشراق شیخ سهروردی بر اصالت ماهیت پافشاری می­کند. وجود که در حیث موجود بودن قائم بذات است بنابراین (بقول علامه طباطبایی) حتی از فرط واقعیت و وضوح برهان نیز نمی­خواهد. ولی به هر جهت براهینی برای آن اقامه می­شود:

دلیل الاول – ادله­ی حاج ملاهادی سبزواری: عارفان و فیلسوفان هم­نظرند که وجود منبع هر خیر و شرفی است و آنرا بدیهی می­دانند. ملاهادی سبزواری می­فرمود اگر وجود اعتباری بود دیگر معنا نداشت که اعتبار منبع خیر و شرف باشد. بنابراین وجود اصیل است چون منبع خیر است. مثل این بود که گفته می­شد خاصیت شیر خوراکی از بابت گاو است. شیر خوراکی اگر اعتبار خود را از گاو کسب می­کرد آنگاه دیگر خاصیت آن از خودش نبود، فی­نفسه نبود. این درحالی است که وقتی گفته می­شود شیر خاصیت دارد، خاصیت آنرا از خودش می­دانند، نه از گاو. بنابراین شیر چنانچه اصیل نباشد نمی­تواند خاصیت از خود داشته باشد.

دلیل الثانی – با استفاده از تفاوت موجود مابین دو قسم وجود (وجود خارجی / وجود ذهنی) می­توان به اصالت وجود رسید. اکثر فلاسفه شرق و غرب معتقدند ماهیت (یا ذات شیء) در خارج و ذهن یکی است. علم ما به اشیاء خارجی به واسطه ماهیت است. فی المثل ماهیت آتش در خارج و ذهن یکی است اما بین آنها اندک تفاوتی هست. می­دانیم که جوهر اصیل دارای اثر است. اگر ماهیت اصیل بود پس می­بایست دارای اثر هم باشد بنابراین به مجرد فکر کردن به آتش می­بایست همانطور که در خارج می­سوزاند در ذهن هم می­سوزاند. می­دانیم که چنین نیست پس ماهیت نمی­تواند اصیل باشد، این تنها وجود است که اصالت دارد و ماهیت عارض آن است. نتیجه اینکه وجود خارجی دارای اثر است. آثار عارض بر وجود خارجی است. از جمله آثار آتش سوزاندن است. وجود ذهنی دارای آثار نیست.

دلیل الثالث – در علیّت، علت تقدم وجودی بر معلول دارد. وقتی گفته می­شود آتش علت آتش دیگر است، آتش نخست علت مقدم و شدیدتر بر معلول است. از آنجایی که تشدید در ماهیت محال است چون ماهیت دارای شدّت و ضعف نیست. بنابراین اگر ماهیت اصیل باشد در هنگامی که یک ماهیت علت نوع دیگر است لازم می­آید آتش اول مقدم باشد بر آتش دوم و اینگونه تشدید در ماهیت رخ می­دهد که جایز نیست. وجود اصیل است و تشدید در وجود حادث می­گردد. ماهیت تنها معتبر از وجود است.  

دلیل الرابع – مراتب در حال شدن و پیدا کردن انواع مختلفی است منتهی حس ما درک نمی­کند. مراتب شدید و ضعیف در اشیاء متفاوتند. همان تفاوتی که میان رنگ زرد و سبز است همان تفاوت میان سه لحظه قبل و این لحظه است. این مراتب غیرمتناهی هستند چون متصل می­باشند. بینهایت نوع بین سبز و زرد است و بینهایت محال است که محصور بین حاضرین باشد. نتیجه اینکه ماهیت اصیل نیست. چون وجود است که حرکت می­کند و مراتب دارد. اگر ماهیت اصیل باشد لازمه اش این است که بینهایت که محال است که محصور بین حاضرین باشد، محصور می­شد.

دلیل الخامس – چگونه می­شود که وجود اصیل نباشد درحالی که اشیاء به واسطه وجود از حالت تساوی خارج می­شوند. همه اشیاء نسبت به وجود و عدم مساوی اند. به واسطه وجود از حالت تساوی خارج می­شوند. پس وجود اصیل است.

دلیل السادس – اگر وجود اصیل نباشد هیچگاه وحدت حاصل نمی­شود چرا که غیروجود (ماهیت) خواستگاه کثرت است. تکثر در عالم به مجرد ماهیت است. اگر ماهیت اصیل بود محال بود که بتوان مابین عسل و شیرینی وحدت قایل شد. عسل و شیرینی هر دو شیرین هستند. این وحدت وجودی است و نمی­تواند ماهوی باشد چون وحدت ماهوی محال است. آنچه باعث ایجاد وحدت می­شود وجود است. اگر وجود اصیل نباشد واجب الوجود (خداوند) با صفاتش واحد نمی­بود.

نتیجه اینکه: واقعیت ماهیت به تبع وجود است.

***

پی­نوشت: البته این تمام براهین نبود. پرواضح است که مجال اینجا نمی­گذارد مبحث را بسیار بیش از این گشود. اما در گره­ی کور! نوشته­ام آیا می­توان انسان را مرکز ثقل هستی دانست؟ شباهتی هم مابین گوته و شیخ صنعان می­توان بیان کرد. این هر دو را در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388 توسط سهیل اسدی |