در تفکر مشرقی اصالت وجود به معنای «وجود اصیل است» میباشد که به عبارتی معادل با اعتباری بودن ماهیت است. از سه مکتب کلان فلسفه اسلامی، دو مکتب مشاء و حکمت متعالیه به اصالت وجود معتقد و حکمت اشراق شیخ سهروردی بر اصالت ماهیت پافشاری میکند. وجود که در حیث موجود بودن قائم بذات است بنابراین (بقول علامه طباطبایی) حتی از فرط واقعیت و وضوح برهان نیز نمیخواهد. ولی به هر جهت براهینی برای آن اقامه میشود:
دلیل الاول – ادلهی حاج ملاهادی سبزواری: عارفان و فیلسوفان همنظرند که وجود منبع هر خیر و شرفی است و آنرا بدیهی میدانند. ملاهادی سبزواری میفرمود اگر وجود اعتباری بود دیگر معنا نداشت که اعتبار منبع خیر و شرف باشد. بنابراین وجود اصیل است چون منبع خیر است. مثل این بود که گفته میشد خاصیت شیر خوراکی از بابت گاو است. شیر خوراکی اگر اعتبار خود را از گاو کسب میکرد آنگاه دیگر خاصیت آن از خودش نبود، فینفسه نبود. این درحالی است که وقتی گفته میشود شیر خاصیت دارد، خاصیت آنرا از خودش میدانند، نه از گاو. بنابراین شیر چنانچه اصیل نباشد نمیتواند خاصیت از خود داشته باشد.
دلیل الثانی – با استفاده از تفاوت موجود مابین دو قسم وجود (وجود خارجی / وجود ذهنی) میتوان به اصالت وجود رسید. اکثر فلاسفه شرق و غرب معتقدند ماهیت (یا ذات شیء) در خارج و ذهن یکی است. علم ما به اشیاء خارجی به واسطه ماهیت است. فی المثل ماهیت آتش در خارج و ذهن یکی است اما بین آنها اندک تفاوتی هست. میدانیم که جوهر اصیل دارای اثر است. اگر ماهیت اصیل بود پس میبایست دارای اثر هم باشد بنابراین به مجرد فکر کردن به آتش میبایست همانطور که در خارج میسوزاند در ذهن هم میسوزاند. میدانیم که چنین نیست پس ماهیت نمیتواند اصیل باشد، این تنها وجود است که اصالت دارد و ماهیت عارض آن است. نتیجه اینکه وجود خارجی دارای اثر است. آثار عارض بر وجود خارجی است. از جمله آثار آتش سوزاندن است. وجود ذهنی دارای آثار نیست.
دلیل الثالث – در علیّت، علت تقدم وجودی بر معلول دارد. وقتی گفته میشود آتش علت آتش دیگر است، آتش نخست علت مقدم و شدیدتر بر معلول است. از آنجایی که تشدید در ماهیت محال است چون ماهیت دارای شدّت و ضعف نیست. بنابراین اگر ماهیت اصیل باشد در هنگامی که یک ماهیت علت نوع دیگر است لازم میآید آتش اول مقدم باشد بر آتش دوم و اینگونه تشدید در ماهیت رخ میدهد که جایز نیست. وجود اصیل است و تشدید در وجود حادث میگردد. ماهیت تنها معتبر از وجود است.
دلیل الرابع – مراتب در حال شدن و پیدا کردن انواع مختلفی است منتهی حس ما درک نمیکند. مراتب شدید و ضعیف در اشیاء متفاوتند. همان تفاوتی که میان رنگ زرد و سبز است همان تفاوت میان سه لحظه قبل و این لحظه است. این مراتب غیرمتناهی هستند چون متصل میباشند. بینهایت نوع بین سبز و زرد است و بینهایت محال است که محصور بین حاضرین باشد. نتیجه اینکه ماهیت اصیل نیست. چون وجود است که حرکت میکند و مراتب دارد. اگر ماهیت اصیل باشد لازمه اش این است که بینهایت که محال است که محصور بین حاضرین باشد، محصور میشد.
دلیل الخامس – چگونه میشود که وجود اصیل نباشد درحالی که اشیاء به واسطه وجود از حالت تساوی خارج میشوند. همه اشیاء نسبت به وجود و عدم مساوی اند. به واسطه وجود از حالت تساوی خارج میشوند. پس وجود اصیل است.
دلیل السادس – اگر وجود اصیل نباشد هیچگاه وحدت حاصل نمیشود چرا که غیروجود (ماهیت) خواستگاه کثرت است. تکثر در عالم به مجرد ماهیت است. اگر ماهیت اصیل بود محال بود که بتوان مابین عسل و شیرینی وحدت قایل شد. عسل و شیرینی هر دو شیرین هستند. این وحدت وجودی است و نمیتواند ماهوی باشد چون وحدت ماهوی محال است. آنچه باعث ایجاد وحدت میشود وجود است. اگر وجود اصیل نباشد واجب الوجود (خداوند) با صفاتش واحد نمیبود.
نتیجه اینکه: واقعیت ماهیت به تبع وجود است.
***
پینوشت: البته این تمام براهین نبود. پرواضح است که مجال اینجا نمیگذارد مبحث را بسیار بیش از این گشود. اما در گرهی کور! نوشتهام آیا میتوان انسان را مرکز ثقل هستی دانست؟ شباهتی هم مابین گوته و شیخ صنعان میتوان بیان کرد. این هر دو را در اینجا بخوانید.