علامه طباطبایی در مبحث اصالت وجود و اثبات موجود بمثابه مشترک معنوی(1) می فرماید: «الوجود بمفهومه مشترک المعنوی یُحمل علی ما یُحمل علیه بمعنی واحد»(2) وجود بر هرچه که حمل شود یک لفظ است با یک معنی که اشتراک معنوی خوانده می شود و این مشترک بودن وجود "قریب من الاولیات"(3) می باشد. برای شکوفایی بحث و اینکه کلام منعقد شود با مثالی شروع کنیم:
خدا موجود است، انسان موجود است و سنگ موجود است.
محمول (موجود) در هر سه گزارهی متصل دارای اشتراک معنوی است چون آشکارا یک لفظ و یک معنی دارد. اما متکلمین در اینجا اشکال وارد کردهاند که: 1- وجود همواره مشترک لفظی است و بینهایت معنا دارد که بر هرچه حمل شود یک معنای خاص دارد، 2- وجود که مشترک لفظی است خارج از دو حالت نمی باشد: الف- در واجب به یک معنی و ب- در ممکنات به معانی دیگر میباشد.
فلسفه در مقام پاسخ
فلاسفه با برهان ادعا میکنند که وجود، مشترک معنوی است و لفظی نیست.
ادله در نفی ادعای یکم (وجود را بینهایت معناست): اول: لزوم ثبوت فایده در هلیات بسیطه(4): اگر وجود در بینهایت معنی باشد آنگاه در هلیات بسیطه معنای محصلی نخواهد داشت. وقتی میگوییم خدا موجود است یعنی خدا خداست یا وقتی میگوییم انسان موجود است یعنی انسان انسان است که این-همان گویی است. میدانیم که هلیات بسیطه پر از فایده است در صورتی که اگر بخواهد بیشمار معنی داشته باشد بیفایده خواهد بود. پس وجود، مشترک لفظی در بینهایت معنا نیست. ثانی: شک به موجود یا عدم شیء با علم بر ماهیت: گاهی ما علم بر ماهیت چیزی داریم. مثال: «فرشته جوهر تام مجرد است.» پس وجود به معنای همان ماهیت نیست. ثالث: شک به ماهیت شیء با علم به وجود: گاهی علم به وجود یک شیء داریم اما در ماهیتش شک میکنیم. مثال: بسیاری قبول دارند که فرشته وجود دارد اما بر سر ماهیت آن شک دارند. پس وجود غیر از ماهیت است.
بنابراین چون "وجود" غیر از ماهیت است و همان ماهیت نیست (نتایج ادلهی ثانی و ثالث) پس نمیتواند معانی بیشمار داشته باشد. پس "وجود" نمیتواند مشترک لفظی بر هر آنچه حمل میگردد باشد.
ادله در نفی ادعای دوم (وجود خارج از دو حالت نیست: در واجب به یک معنی و در ممکنات به معانی دیگر میباشد): در اینکه میگوییم خدا موجود است یا معنایی میفهمیم یا هیچ معنایی نمیفهمیم که تعبیر بر تعطیل عقل میباشد که دیگر بحثی روی آن نیست. اما میدانیم که از این گزاره معنایی درک میشود، حال هرکس تعبیری از آن در ذهن میپروراند. آن تعبیر یا مشترک است با معنایی از وجود که بر ممکنات (ممکن الوجودها) حمل میشود پس اشتراک معنوی است یا اینکه غیر از آن معناست که پس عدم است و اگر عدم باشد نفی وجود خدا (واجب الوجود) شده است که این هم نمیشود و باطل است. پس وجود مشترک معنوی است.
این تفسیر ما بود بر گفتار علامه اما حاج میرزا هادی سبزواری (رحمة الله) حواشی غنی بر نهایة الحکمة در چهار دلیل و یک برهان ارایه کردهاند که بابت ثقل سخن و اندک بودن مجال در این وادی معذور شدیم از ارایه آن.
نتیجه
فی الحال با دلیل و برهان مشخص شد که اشکال متکلمین وارد نبود بلکه عیان گردید که ایشان دچار مغلطهی آشکار «خلط بین مفهوم و مصداق» بودهاند. چنانچه به مثال ابتدای مبحث برگردیم متوجه میشویم که مصادیق وجود در خداوند، انسان و سنگ متفاوت است اما مفهوم وجود یکی است. اختلاف تنها در مصداق است و بس. و این نیز مقولهای بوده است که فلاسفه بویژه علامه طباطبایی در تعیین حدود و موازین اشتراک معنوی متذکر شدهاند. بنابراین وجود چون یک معنی و یک لفظ دارد و مانند هر مشترک معنوی دیگر مصادیقش متفاوت میباشد لذا آشکارا مشترک معنوی است بر هر آنچه حمل شود و این عین سخن علامه بود.
--------------------
اصطلاحات تخصصی:
1. ما در فلسفه دو نوع اشتراک داریم: (لفظی / معنوی) مشترک لفظی دارای یک لفظ اما معانی مختلف است، مثل: شیر ( آب / خوردنی / حیوان) اما مشترک معنوی یک لفظ و یک معنی اما مصادیق مختلف دارد، مثل: انسان؛ دارای یک لفظ و یک معنی است اما به تعداد انسانها نیز مصادیق متفاوت و کثیر دارد.
2. ترجمه: مفهوم وجود، مشترک معنوی است بر هرچه که حمل شود.
3. ترجمه: نزدیک به بدیهیات
4. هلیات بسیطه قضایایی میباشند که در آنها محمول گزاره "موجود" یا باعث فهم موضوع میگردد.