الف. کسانی را که به مقتضای دلیل و اصل و محتوای سخن کاری ندارند نمی شود دلیل و برهان ارائه کرد. آنچه در مفهوم کامل سخن اصلاً برایشان ارج و اهمیتی ندارد تمامیت فکر است و بس. حال، فکر را خام یا پخته مطرح می کنید، هیچ اهمیتی برایشان ندارد. در هر دو صورت خرده خواهند گرفت و تکفیر خواهند کرد. مساله در پذیرش نوع مبارزه است. کدام یک: حربه ی اسلحه یا منطق؟ حریف، منطق را ابتدائاً نفی کرده است تا در مقابله با گامهایی مطمئنتر قدم برداشته و با روشی آسانتر به حذف تو اقدام کند. چنانچه حذف منطقی، سادهتر و مطمئنتر از حذف فیزیکی باشد آیا ابناء بشر بدان دست شرارت نمی آویزند؟ اما کار بدین سادگی نیز پایان نمی یابد. حریف، خوف آن دارد که از پس حذف نامقدس به بی منطقی متهم شود. می خواهد که همواره پیروز میدان باشد و اینچنین نمی تواند. او ترس دارد که انگ بی فکری و بی سوادی بر او زده شود. ناگزیر، چاره ای ندارد جز آنکه در دوئل معرفتستیز اسلحه یا منطق، کمی هم جانب منطق را داشته باشد. اما کدامین منطق از اسلحه حمایت می کند؟ مگر نه آنکه منطقش آستین وارونه بر تن داشته باشد؟ حریف، آستین وارونه بر منطق می کشد که منطق بی منطقی خود را به جمال اسلحه مشرّف سازد و از ابتدا صوت ناشریف پایان جدالی بیشرمانه را به نفع خود به صدا درآورد. اسلحه ی آهنین بر مدار ایدئولوژی چوبین به حرکت در می آید. جدالی بیشرمانه آغاز می گردد.
ب. عدالت اسلحه در پی نفی یک قدرت بنیادین است: عدل عادل ماندن و پذیرش مخالف به مثابهی باقی ماندن بر مدار قدرت نسبی. این همان چیزی ست که عدالت اسلحه در پی نفی مطلق آن است. چرا که قدرت آنگاه که مطلق گردد، قدرت عدل را وا مینهد و این بزرگترین تباهی است.
ج. آری، پوستین وارونه بر منطق زدن همان آفرینش "ایدئولوژی" است. و ایدئولوژی با وارونه ساختن منطق و خاموش کردن ذهن و بیکار نمودن عقل ناب آفریده می شود. طرح ایدئولوژی تبلور جنون جدید است. جنونی که علم و ایمان را به مسلخ می کشاند و از هر دو شبه باوری می آفریند و به جایگاه دزدیده شده می نشاند. ایدئولوژی نه علم است، نه ایمان؛ شبحی از هر دو است. ایدئولوژی شبح علمزدگی و ایمانزدگی ست: شبه علم و شبه ایمان است. ایدئولوژی وجدان آدمیان را مسخ می کند. وجدان مسخ شده آنگاه انسان را به فنا می کشاند. دیگر هرآنچه ماه عسل ارتباط نامبارک ایدئولوژی با وجدان باشد، انسان نیست.
د. هر آنچه دست را باز می گذارد و شریان فکر را می بندد، به صراط خلاف است. ولو آنکه این کوتاه گفتار نیز چنین کند، دور از حکم مطرح شده برای آن انتظاری نخواهد بود! «ایدئولوژی شیطانی، دست را می گشاید و مغز را می بندد. عقل را در زندان می نهد و عاطفه را میدان می دهد. منطق را بی ارج و بی هنر می سازد و سلیقه و ذوق را حاکمیت و رواج می بخشد. تیغ برهان را کند و نوک پیکان را صیقل می زند و چکاچاک خنجرها و غرش گلوله ها را به جای تبادل آرا و جنگ عقیده ها می نشاند. و اینجاست که فاجعه آغاز می شود. حق و باطل معنای دیگر می گیرند و راست و دروغ جامۀ دیگر می پوشند، ارتجاع و ترقی جای ناحق و حق را می گیرند و راست و چپ به جای دروغ و راست می نشینند...» (1)
ه. چون عقل نباشد، همه چیز مجاز خواهد بود: همه چیز!
---------------------
1. عبدالکریم سروش – ایدئولوژی شیطانی – چاپ هشتم: 1379 (انتشارات صراط) – صص. 71 و 72.
***
پی نوشت منقطع: در گره ی کور! سیر مجموعه مجردات فلسفی که محصول مطالعات شبانهی همین اواخر است نیز به عدد 4 رسیده است. گفتم صرفاً بدین خاطر که اگر علاقمند بودید بدانید در آکادمیای فلسفی چه مباحثی طرح میشوند می توانید سری به آنجا هم بزنید.