تبليغاتX
تأملات واپسین - رضاشاه بی خبر و حیران است!

از عوارض استبداد است متاسفانه که حاکم-شاه-ولی-رئیس مستبد برای آسایش خود مردمان را در جهل و بی خبری نگاه می دارد. هرآنچه دایره ی این عمل نادانی خود را گسترش می دهد آسایش بیشتری در جامعه برای بقاء او فراهم می شود. احساس رضایت می کند که باقی خواهد ماند. فارغ از اینکه آسایش و آرامش اجتماعی حاصله تنها سطحی است. یکجا دامنه ی جهل و بی خبری آنقدر گسترده می شود که دامان نزدیکان خود او را هم می گیرد. حوزه ی وظایف دولتی دگرگونه می شود. آنانی را که به حکم ضرورت حفظ منافع ملی می بایست از محرمانه ترین اسناد و مدارک باخبر باشند به دنبال نخود سیاه می فرستند. نتیجه این می شود که در دولت مستبد هیچ چرخی درست نمی چرخد و امورات آنقدر آشفته می گردد که از زاویه ی همین نقص مملکت و دولت استبدادی فروپاشد. 

رضاشاه شصت و هشت سال پیش در دوم شهریورماه و یکروز پیش از اشغال نظامی ایران توسط  قوای متفقین درگیر در جنگ دوم بین الملل، هیچ خبر از تحرکات مرزی مشکوک نداشت. پنداری ولو یک نفر صاحب نظر در معادلات سیاست بین الملل در جمع محدود عزیزان اندرونی خود نداشت. عمده وظیفه و ارجحیت وظایف وزارتخانه ی اطلاعات مرکزی در هر کشور در این است که از احوالات سری بیگانگان باخبر شود، نه آنکه در خفا سر وقت مخالفان داخلی رود! یک نفر در دایره ی اطلاعات و  امنیت ملی مملکت وظیفه ی خود را به درستی انجام نمی داد که میهن به اشغال نظامی ارتشهای شوروی و بریتانیا در نیاید. همه ناشی از ترس از مستبد اعظم که آن بالا نشسته است. این ترس را خود او در کالبد اجتماع می دمد که یکجا بالاخره نفس خودش را می برد.

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 توسط سهیل اسدی |