تبليغاتX
تأملات واپسین - به یاد شاعر آزادی

۱-      می نویسم به یاد شاعر آزادی، احمد شاملو: دردنامه تابحال منتشر نشده ای از شاملو را می خوانم. سخن را چه زیبا و بجا با برتولد برشت آغاز می کند: «آن که می خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است!» نگاهم سر می خورد روی حروف و سطر به سطر می رود پائین؛ غم و اندوهم دو چندان می شود. مثلاً جمعه 2 امرداد سالروز هجرت شاملوست و یادم نبود، یادمان نبود! به شخصه شاعر از او بزرگتر به زمانه ام نمی شناسم و قطعه شعری جز اشعار او به دلم ننشسته و به زبانم زمزمه نشده. بقول زنده یاد فروغ فرخزاد که شاملو را کنار نیما می گذارد و می گوید «شعری که زندگی ست» را وقتی خوانده به عظمت و امکانات زبان فارسی آگاه شده است. بازهم نگاهم سر می خورد و می رود پائین:

«بچه ی بازیگوش کودکستانی دیروز، اکنون انسان پخته ی کاملی است فهیم و پرتجربه و خردمند، که می تواند جامعه را به درک خود و فرهنگ و مفهوم عمیق آزادی ی اندیشه و رهایی از قید و بندهای خرافات مدد برساند.»

آری احمد جان، دخترک شیطان و پسرک بازیگوش کودکستانی دیروز که با نکیر و منکرها رشد یافت و زیربار هزاران سختی روزگاران استبداد پشتش خم شد و شادی از صورتش رفت را هرازگاهی هم دوباره می نوازند با ناسزا و باطوم و شلاق و گلوله. و او فکر می کند که چون فکر می کند مستحق چنین مجازاتهایی نیست؛ لیاقتش بیش از این زندگی ست که دیگران برایش پرورانده اند. آری احمد جان، هنوز هم «دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم...» و دوباره چشمانم بر انبوه حروف می لغزد و می رود پائین:

«روزگار ما دیگر روزگار خاموشی نیست، هرچند که بازار دهان بندسازی همچنان پر رونق باشد.»

و دیگر سکوت می کنم! حرف، حرف حساب این بود که خواندم.

بر آن فانوس که ش دستی نیفروخت

بر آن دوکی که بر رفت بی صدا ماند

برآن آئینه ی زنگار بسته

برآن گهواره که ش دستی نجنباند

بر آن حلقه که کس بر در نکوبید

بر آن در که ش کسی نگشود دیگر

بر آن پله که بر جا مانده خاموش

کسش ننهاده دیری پای بر سر-

بهار منتظر بی مصرف افتاد!

۲-      مقاله جانانه مریم شبانی به مناسبت ۹۱ سالگی نخست وزیری فئودور کرنسکی که برای یک جمهوری دموکراتیک در روسیه مجاهدت کرد و فرجامش روی کار آمدن استبداد کمونیستی سیاه بلشویکها شد را می توانید در «اعتماد ملی» بخوانید. تنها اینرا گفته باشم که جمله آغازین نوشته بسیار قابل تأمل است: «روسیه از آن سرزمینهای نفرین شده است، از آن کشورهایی که گویی عقد دائمی با دیکتاتوری بسته است.» آری، امروز هم پس از شکست استبداد کمونیستی، استبداد نوع دیگری در آن کشور در جریان است. چه استبداد سهمگینی است: استبداد بی اسم و رسم پوتین ها و مدودف ها.

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388 توسط سهیل اسدی |