تبليغاتX
تأملات واپسین - شورش اسپهان و شیخ نمونه

روز شهادت حضرت موسی کاظم (رحمة الله علیه) است امروز. در این بابت حواله تان می دهم به نوشته زیبایی از دوستم سارا در چون آدمک و تسلیت عرض می کنم به جمیع مسلمانان آزاده بویژه ایرانیان تحول خواه و تحت ستم. آنچه شنیدم که بر شیخ مهدی کروبی روا داشتند دیروز، و عکسی که از آن دیدم قلبم را آزرد. نمی دانم نام این زشتی را چه می شود گذاشت اما مصداق تاریخی برای آن پیدا کرده ام که برایتان بازگو می کنم. زهی خیال باطل به آنان که با این رفتارهای ناپسند گمان می برند آن شخص از محبوبیتش کاسته شود!

----------

محمدعلی شاه که مجلس یکم مشروطه را با آن فضاحت به توپ بست یا بقول احمد کسروی «بمباردمان» کرد و تا توانست از وکلای ملت گرفت و به حبس و زنجیر سپرد از هر طرف نجوایی برخاست. هرکس کمی صدایش بلندتر از مابقی بود بالفور می گرفتندش به چهارمیخ می کشیدند بابت عبرت سایرین هم که شده در راه زندان زشتی ها صورت می دادند. البته بی اخلاقی ها هنوز به آنجا نرسیده بود که قزاق ها فی المثل جرأت پیدا کنند نزدیک زنی شوند چه اینکه بخواهند شاید چارقد از سرش پائین کشند یا جسارتی بکنند. همه ترسیده بودند و مدتی پنداری در مملکت سکوت کامل برقرار شد. آرامش ظاهری اما دیری نپائید که ابتدا تبریز شلوغ شد. با شلوغی تبریز قوّت به دل دیگر ولایات آمد و جاهای دیگر هم سر به شورش گذاشتند. یکی از این ولایات اسپهان (اصفهان) بود. شاه مستبد، اقبال الدوله کاشانی را که در سرکوب شورش توپخانه تا می توانست شهید روی دست ملت گذاشته بود با فرمانی روانه اسپهان کرد. در آنجا هم تا توانست کشت و به زنجیر کشید و حتی بی اخلاقی کرد.

از جمله متولیان شورش دو برادر به نامهای آقا نجفی و حاج آقا نورالله که از آخوندهای سرشناس و منبری های باخدا و پیغمبر بودند دست از مبارزه علیه استبداد بر نمی داشتند. آقا نجفی کمی دم دمی مزاج بود و برای مخالفت با دولت دست به هر کاری می زد ولو لطمه زدن و ضدیت با مشروطه. برادرش اما حاج آقا نورالله (رحمة الله علیه) که مجتهد هم بود احترام خاصی داشت و یک صراط بیشتر نمی شناخت و می گفت که چون مشروطه شده ایم راه برگشت نداریم و باید مبارزه کنیم با استبداد. همیشه مشروطه خواه بماند و مردم را به در صحنه بودن نیز تشویق می کرد. گفته شده که منبر پر شوری هم داشت.

تصویر موجود از شیخ حاج آقا نورالله

یکروز در کشاکش شورش های یومیه، اقبال الدوله ی نامرد با دو کرور سرباز آمد عمامه شیخ را گرفت کشید از بالای منبر آوردش پائین و کشان کشان بردش و این زشتی بسیار را مرتکب شد. به خیال خودش از ارج آخوند مجتهد کاسته باشد اما کینه مردم نسبت به خود را دو چندان کرد و مهر شیخ نیز به دل مردم دو چندان شد که همان شب شورشی کردند که در تاریخ بماند. نه تنها نتوانست شیخ را به زنجیر کشد که پا به فرار گذاشت.

پس اسپهان دومین شهر پس از تبریز شد که حاکم ضد مشروطه را پس فرستاد و به کمک ایل مردان بختیاری آزادی در آنجا بنیاد شد. صمصام السلطنه از طرف مردم به حکومت اسپهان برگزیده شد و «خبر چون پراکنده شد از تبریز و استانبول و نجف و دیگر جاها تلگرافها بصمصام السلطنه و انجمن اسپهان فرستادند و مبارک باد گفتند انجمن سعادت بگردن گرفت تلگرافهای آنجا را نیز بهمه جا رساند.» حاج آقا نورالله دوباره منبر رفتن از سرگرفت و در ضرورت دفاع از انجمن مشروطه خطبه ها گفت جانانه. تازه این اول داستان بود. و مشروطه خواهان راه بسیاری در پیش داشتند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 توسط سهیل اسدی |