در مکتوبات بازمانده از میرزا فتحعلی آخوندزاده می خوانیم که میرزا ملکم خان ناظم الدوله حدود چهل و چهار سال پیش از اعطای فرمان مشروطیت که اگر آنرا 1287 خورشیدی بگیریم، سرانگشتی می شود حوالی 1243 خورشیدی عرضی داشته ظریف و زیرکانه. آخوندزاده می گوید خود «شنیده» و بالفور «مرقوم» داشته تا از یادها نرود این سخن که تا پیش از این در مغرب مرسوم بود که نیکان و مردم داران و اهل خرد و شایستگان، ظالم را مداوماً پند و اندرز می دادند تا یکجا شاید خجالت بکشد و دست از ظلم بر دارد. صدها سال اینچنین می کردند و افاقه نمی کرد. ضجه می زدند، گوش نمی داد. خودشان را تکه پاره می کردند، اصلاً نگاه نمی کرد... ببینیم این سخن چیست:
فی الحال به تجربه می آموزیم که «وعظ و نصیحت برای ترک آن [ظلم] در طبیعت ظالم هرگز موثر نمی افتد... [پس منش دیگر پی گرفته می شود و] قریب به اوایل قرن حال [این سخن در سده سیزدهم هجری یا هجدهم میلادی گفته شده]، حکما و فیلسوفان و شعرا و فصحا و بلغا و خطبای سحبان منش در فرنگستان مثل ولتر و روسو و مونتسکیو و میرابو و غیرهم فهمیدند که بجهت رفع ظلم از جهان، اصلاً به ظالم نباید پرداخت. بلکه به مظلوم باید گفت که ای خر، تو که در قوّت و عدد و مکنت از ظالم بمراتب بیشتری، تو چرا متحمل ظلم می شوی... وقتی که مظلومان از اینگونه افکار عقلا واقف گشتند... ظالم را از میان برداشته برای آسایش و حسن احوال و اوضاع خودشان قوانین وضع کردند که هرکس از افراد ناس مباشر اجرای همان قوانین بشود، اصلاً به زیردستان یارای ظلم کردن نخواهد داشت... الان اداره و سلطنت قونسی توسی [Constitution به معنای مشروطه] که در اکثر ممالک یوروپا موجود و معمول است نتیجه همین افکار است...»
![]()
اگر کسی احیاناً هوس کرد گفتار را خودش دنبال کند می تواند به رساله «الفبای جدید و مکتوبات» آخوندزاده از صفحه 216 به بعد رجوع کند.