تبليغاتX
تأملات واپسین - قصه ما و آنها

انا لله و انا الیه راجعون

شهادت تنی چند از هموطنانمان را تسلیت عرض می کنم. ما برای کشته شدن بسیاریم. ما، ملت شریف و بزرگ و داغدار ایران، برای کشته شدن بسیاریم. ما برای کشته شدن بسیاریم و اقلیتی در میان ما برای به شهادت رسانیدن ما الحق که قلیل اند. ما کشته می شویم تا خیابانها و سنگفرش پیاده روهایمان به رنگ سرخ آذین شوند؛ آنگاه قلیل افرادی که ما را در خون خود می غلطانند بر فراز جنازه هایمان همچنان باطوم و اسلحه بر دست مفتخر بایستاند و نظاره گر کرده خویش شوند. ایشان نام مسلمان بر خود نهاده اند. اسلام به لرزه می افتد هربار که باطومی در هوا به چرخش در می آید یا که گلوله ای شلیک می شود.

ما کشته می دهیم، آنها می کشند. ما برای آزادی، حق و مردم سالاری شهید می دهیم، آنها برای سرکوب آزادی، حق و مردم سالاری می کشند. حق، جانب ما است. ما نیازی به خشونت نداریم. ابزار خشونت به کار ما نمی آید. ابزار خشونت بکار آنهایی می آید که در اقلیت بدنبال چپاول جان و مال و آبروی انسانهای کثیر کوچه و بازار هستند.

ما... ابزار کار ما، گل است و محبت. قاتلانمان را به آغوش بگیریم. به آنها گل هدیه بدهیم. برای کرده شان کف بزنیم. نگاهشان کنیم و برایشان مرتب، البته آرام و به دور از هیاهو، کف بزنیم. ما گل هدیه می دهیم و محبت می فروشیم. بگذار با گلوله جوابمان را بدهند.  بگذار گلوله ها شلیک شوند و باطومها ممتد با گوشت و پوست ما عجین گردند، به رویشان لبخند بزنیم، گل هدیه بدهیم برایشان دعا کنیم.

خدایا!  خالقا! به من قدرت بده دشمنم را دوست بدارم.  هموطنی را که به هر دلیل سد راه توسعه و پیشرفت من شده، خار و خفیف ندانم.  به من ایمان را ارزانی دار؛ ایمان به عقیده ام و ایمان به راهم را. به من قوت بده دوست بدارم دشمنم را، به او لبخند بزنم، گل برایش هدیه بیاورم.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط سهیل اسدی |