تبليغاتX
تأملات واپسین - دو سند اقتصادی از میرحسین موسوی

بعضی چیزها شاید توضیح واضحات باشد اینروزها مثلاً اینکه میرحسین محبوب ما سابق بر این نخست وزیر بود و از قضا مملکت در دوران جنگ تحمیلی بسر می برد و قانون اساسی هنوز دچار اصلاح (که در چهارچوب قانونی می گویند «تتمیم») نشده بود. در قانون اساسی مصوب 1358، ما نخست وزیر داشتیم که در پارلمان (مجلس شورای اسلامی) با هیئت وزیران تشکیل جلسه می داد و عمده وظایفی که پس از 1368 بر عهده رئیس جمهور قرار گرفت، آنوقت روی دوش نخست وزیر بود. نخست وزیر همه کاره ی دولت بود و سخنگوی فعال آن. اما در متمم قانون اساسی مصوب 1368 خورشیدی برخی از اصول قانون اساسی اصلاح شد. فی المثل برای افزایش کارایی دولت و جلوگیری از هدر رفتن منابع و همچنین ممانعت از برخوردهای غیرموثر نهادهای عمدتاً موازی نخست وزیری منحل و وظایف آن به ریاست جمهوری الصاق شد.

اینها بماند! اصلاً قصد ندارم در این مجال وارد مبحث ضرورت تتمیم یا انحراف از قانون اساسی میراث حضرت امام (ره) شوم. قضاوت در این باب به این سادگی ها نیست، اِشراف و تمرکز حقوقی می طلبد و همچنین نیازمند مطالعات کارشناسی است. صرفاً اینها را گفتم که بگویم هر آنکس که در آن شرایط سخت و جانفرسا رئیس دولت بوده باشد، دو مقابل مابقی روئسای دولت در زمانهای صلح دچار فشار روحی و سنگینی کار بوده است. سید می بایست اقتصاد جنگ را هموار می کرد، هم اجتماع را مراقبت می کرد، هم سیاست داخلی را هماهنگ با قوای سه گانه نگاه می داشت. جبهه ها را که فقط با سلام وصلوات نمی شد نگاه داشت. آن همه رزمنده آذوقه می خواستند، تفنگ و فشنگ و بمب و موشک و دیگر ابزار جنگی تاکتیکی و تکنیکی نیاز داشتند، نیازمند مدیریت استراتژیک بودند که البته بخشی از آن بر عهده سرداران سپاه پاسداران و رابط ایشان با دولت بود. همزمان مملکت نیازمند تولید برای حمایت از اقتصاد جنگ و حمایت از اقتصاد خانوار بود. مملکتی که پهلوی دوم رها کرده بود، در عرصه اقتصاد بیشتر از تمامی کشورهای منطقه دچار وابستگی صنعتی و درماندگی فناوری بود. یعنی آنچه روی زمین بود قابل مصرف نبود. تکنسین غربی را میخواست که طرز کارش را یاد بدهد. سرمایه می خواست که از او ابزارآلات جدید را خریداری کرد. روابط خوب سیاسی می خواست که اصلاً بخواهد بیاید و ابزار هم با خودش بیاورد. هیچکدام از اینها را نداشتیم. حالا این بماند که اصلا بلد نبودیم چیزی طراحی کنیم یا بسازیم. برای اینکه اقتصاد جنگ و اقتصاد خانوار قوّت بگیرد و چرخهای آن بدون کمک اجنبی (که همه آنها با صدام همکاری می کردند) بچرخد، سید راهی نداشت بجز سرمایه گذاری بر روی تولید با اتکا به دانش قلیل ملی.

سرمایه نبود! چرا نبود؟ چون مملکت اسیر جنگ بود و زیربنای صنعتی تولید ثروت هم چنانچه اشاره شد، بخاطر وابستگی شدید فناوری و تکنیکی دودمان پهلوی قادر به کار برای تولید نبود. پس لاجرم باید بیکاری هم بوده باشد، چون کار نبود. سرمایه های انسانی و مادی برای به حرکت درآوردن چرخ های اقتصاد در کمترین حد از سرمایه ی ممکن بود. از طرف دیگر زیربنای صنعتی تولید نیز هموار نبود. در کنار اینها، اولویت نخست در دفاع ملی از خاک وطن و شرافت ملی بود. یعنی اینکه دولت می بایست اول از همه به فکر تامین ضروریات اقتصاد جنگ و لزوم پیگیری تولید داخلی ابزار نظامی رزم باشد...

این یک دورنمای کلی از شرایطی بود که رئیس دولت با آن روزانه دست در گریبان بود. اما سید توانست از انبوه مشکلات اینچنینی که اقتصاد دانان می دانند رفع برخی از آنان موجب افزایش التهاب گونه برخی دیگر و گسترش آنان در سطح جامعه می باشد به نفع فرایند توسعه کمک کند بطوری که برای نخستین بار در ایران، پس از عصر امیرکبیر، دولت دارای استقراض (بدهی) داخلی و خارجی نبود. این وقتی ممکن است که دولت به صاف کردن حساب دولتهای پیشین خود با بانک مرکزی و احیاناً بانکهای جهانی طرف حساب نیز همت کرده باشد. اصلاً در مخیله نمی گنجد که یک مدیر به این اندازه از مدیریت بالایی در اداره مملکت برخوردار باشد. این انسان هر کسی که باشد بی شک یک نخبه و یک مدیر قابل و یک سرمایه گرانقدر برای میهن و مردم است. یعنی مملکت را با هیچ اداره کردن و به بهترین نحو ممکن نیز اداره کردن، به تصدیق تاریخ، کار هر کسی نیست. بهتر آنکه با این مقدمه به مطالعه چند سطر توضیح جناب مهندس میرحسین موسوی و بررسی دو سندی که در انتها ارائه می گردد بپردازیم:

 «دولت خدمتگزار اعتقادی به استقراض جهت اداره کشور و جنگ نداشت و در مدت خدمت (از پائیز 60 تا تابستان 68) نه تنها به سمت استقراض روی نیاورد، بلکه بدهیهای مانده از زمان طاغوت را نیز پرداخت کرد. از نیمه دوم سال 68 که دولت جدید متصدی امور شد، به دلایلی که ذکر آنها ملال آور است، زمزمه هایی جهت ایجاد تردید در این زمینه برانگیخته شد. به موازات سنگینی بدهیهای دولت جدید، این زمزمه ها شدت یافت. گرچه انتشار حسابهای ملی و بررسی دقیق آنها می توانست این تردیدها را برطرف سازد، ولی قدمی در این زمینه برداشته نشد. جهت رفع شبهات ایجاد شده در سالهای فوق، انتشار دونامه تاریخی در این زمینه برای محققین و علاقه مندان مفید تشخیص داده شد. همانطور که ملاحظه خواهد شد، تاریخ یکی از نامه ها در اواخر سال 67 و در آستانه بررسی بودجه سال 68 و دیگری نیمه دوم سال 68 است.»

 

 

 

بازهم می گویی چرا باید به میرحسین موسوی رأی داد؟ بجای این به من بگو چرا نباید به او رأی داد؟!

 

منابع نقل قول و تصاویر: «شش گفتار درباره امام، انقلاب، جامعه، جنگ، اقتصاد و فرهنگ» اثر میرحسین موسوی (نشرنی - 1377)    

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 توسط سهیل اسدی |