تبليغاتX
تأملات واپسین

مجموعه ای را دست گرفتیم که به بررسی و چند و چون روابط بین الملل در حوزه خاورمیانه می ماند. از اینکه فعل جمع بکار برده شد مراد از بنده و همسرم بود که هر دو در این تحقیق سهم مساوی داریم. این مجموعه بر فرضیاتی استوار است که از باورهای فراملی و فراجناحی و فرادولتی نویسندگان نشأت می گیرد. نویسندگان این مجموعه سعی می کنند نگاه تاریخی خود را بر مناسبات داشته باشند و برای بررسی تحولات مملکت خود ابتدا تصویر بزرگتری بنام خاورمیانه را خوب بنگرند. و اما خاورمیانه کجاست؟ به اختصار در قسمت یکم این مجموعه از روح خاورمیانه سراغ گرفته ایم:

... خاورمیانه بلاد پرتناقض فرهنگی، سرزمین خون، نفت، قیام، شورش، انقلاب، کودتا آنهم پشت سر هم و پی در پی است. سرزمین تناقض­های بزرگ و رفاه شکننده حداقلی است؛ خاورمیانه عرض بزرگترین بی­عدالتی­های تاریخ و همچنین کهن­ترین تمدنهای تاریخ شناخته شده بشری است. خاورمیانه به یک عبارت، از هزار سال پیش، سقوط پی در پی تمدن، حق و انسانیت بوده است. این سرزمین تعاریف وارونه­ای برای مردم، عدالت، حق و آزادی می­شناسد؛ تعاریفی که در هیچکجای دیگر جهان محل و مقام ندارند. معادلات حاکم بر فضای سیاسی خاورمیانه در قرون اخیر بنابراین دگرگونه از هر نقطه دیگر جهان بوده که بر مبنای عقلانی-خردمحور شکل گرفته­اند. در یک کلام، خاورمیانه سرزمین خردستیزی گسترده است...

افغانستان؛ غروب ممتد یک "ملت" - طلوع تدریجی اهریمن

بخش نخست: مطالعه بر روی مونیتور | چاپ مستقیم مطلب

و در قسمت دوم می خوانیم که فی المثل نخست وزیر فقید بریتانیای کبیر، مستر چرچیل می گفت: "... از ستایش­های دشمنانم، هرگز، ترسم از وقتی است که دوستانم مرا ستایش می­کنند." و یا متوجه می شویم که: ... مادامی که محمدرضا شاه در ایران قدرت خودکامه را در دست دارد، تعادل سیاسی در افغانستان به سمت نیروهای کمونیست نمی­چرخد، مملکت از تعرض قوای نظامی شوروی و ناامنی گسترده­ی اجتماعی در امان می­ماند... 

بخش دوم : مطالعه بر روی مونیتور | چاپ مستقیم مطلب 

محتوای مطالب سومین بخش: نام، جمعیت، جغرافیا، مذهب و پراکندگی قومی در افغانستان - کودتای ۱۹۷۳ محمدداود خان پسرعموی محمدظاهر شاه و اعلان نخستین جمهوری - خط مشی جمهوری پنج ساله و چرایی چرخش اجباری محمدداود خان به سمت بلوک شرق - بی خردی مطلق ایالات متحده ناشی از عدم شناخت منطقه آسیای میانه و خاورمیانه - فساد دولتی؛ غولی که در جهان سوم شکستنی نیست - بن بست توسعه اقتصادی در فقر گسترده علمی توده هاست - کودتای کمونیستی ۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ و به قتل رسیدن سی و نه نفر از نزدیکان رئیس جمهور پیشین - افغانستان در آستانه جنگ داخلی/ ایران در آستانه انقلاب اسلامی: هر دو یعنی کیش و مات مسکو برای واشنگتن جوان و بی تجربه در امور بین الملل...

بخش سوم: مطالعه بر روی مونیتور | چاپ مستقیم مطلب

محتوای مطالب بخش چهارم: کودتای کمونیستی ۷ ثور ۱۳۵۷ - یک سال و نیم دولت نورمحمد تره کی -  تشکیل گروه "مجاهدین اسلام" در پیشاور و فتوای جهاد علیه کمونیستها - ایران انقلابی و پاکستان از مجاهدین مسلمان حمایت می کنند - مقدمه ای بر پیدایش و تکامل حزب کمونیستی (دیموکراتیک خلق) در افغانستان تا وقوع کودتای خونین و مابقی وقایع - قیام هرات و کشته شدن مستشاران روس بهمراه خانواده هایشان - ورود دوازده هزار سرباز روس به افغانستان برای سرکوب مخالفان - کشته شدن رئیس دولت بدست صدراعظم حفیظ الله امین - دولت چهل روزه حفیظ الله امین - آغاز تجاوز نظامی شوروی به خاک افغانستان، سکوت غرب و شکستی دیگر - تئوری «کمربند سبز مقاومت اسلامی» برژینسکی بر روی میز پرزیدنت کارتر به مثابه تنها راه برون رفت از بحران - ۱۹۸۰ میلادی و قدرت گرفتن دولت دست نشانده ببرک کارمل (سومین دولت کمونیستی افغانستان در دو سال): کارمل به کمک ارتش شوروی دیکتاتوری خود را عمق و وسعت می بخشد 

بخش چهارم: مطالعه بر روی مونیتور چاپ مستقیم مطلب  

محتوای مطالب قسمت پنجم: آمریکا در جهت درگیر ساختن شوروی در "ویتنام خونین مسکو" - سی.آی.ای و تعلیم مبارزان مسلمان در پاکستان - گلبدین حکمتیار از مجاهدین افغان مورد حمایت مامورین سی.آی.ای آمریکا - دسترسی به آبهای گرم: آرزوی دیرینه روسها - تاثیر ریاست جمهوری ریگان در آمریکا و رهبری گورباچف در شوروی بر جنگ افغانستان - دولت شش ساله ببرک کارمل - گورباچف از افغانستان با «رخم خونین» مسکو یاد می کند و به دنبال راهی برای خروج از باتلاق افغانستان است - پرزیدنت ریگان به توسعه تسلیحات نظامی در سطح جهان مبادرت می ورزد و کمکهای همه جانبه به مجاهدین مسلمان افغان را افزایش می دهد - افزایش آتش جنگ داخلی با دست گذاشتن دو ابرقدرت بر مبحث قومیتها در افغانستان - ۱۹۸۶ میلادی، سقوط دولت سوم کمونیستی افغانستان و ریاست داکتر نجیب الله بر چهارمین دولت کمونیستی افغانستان - دست کشیدن داکتر نجیب الله از کمونیسم و بازگشت به ملی گرایی...

بخش پنجم: مطالعه بر روی مونیتور | چاپ مستقیم مطلب

بخش پایانی: مطالعه بر روی مونیتور | چاپ مستقیم مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388 توسط سهیل اسدی |

تفکر حاکم بر اندیشه­ی فلسفی هزار سال از تاریخ بشری، در سیطره فکر کاتولیکیCatholic thought  بوده است. آن هزار سال که کم و بیش از فروپاشی امپراتوری تاریخی و غرورآفرین رُم آغاز می­شود و به عصر نوزایش یا رُنسانس Renascence پایان می­گیرد را به قرون وسطی یا میانهMedieval Ages  شناخته­ایم: هزار سال زنجیر بندگی بر عقلانیت مستقل، هزار سال خرافات و سیاهی و در انفرادی کردن فکر، هزار سال خفّت و خواری انسان با تمام بلندایش توسط متافیزیک الهی با تمام حقارتش. آری! داستان بشر امروز – بشر متمدّن، بشر فهمیده و بشر آگاه نوع غربی – در گذار از این مرداب فلاکت هزار ساله­ی خرافه­محور عقل­ستیز است که در توالی نگاشته می­شود. 

سنّت تفکر مدرسی scholastic گرچه از دیدگان امروزیان به تمامی سیطره تفکر قرون وسطایی را در بردارد، در حقیقت، جز برهه­ای خفیف از تاریخ فلسفه قرون میانه نیست. از آگوستین St. Augustine  تا آکویناسThomas Aquinas  سیر فلسفه وارونه می­گردد. فکر مجرد که طلب بندگی هیچ ندارد، تمام و کمال در جهت دفاع از شریعت قرار می­گیرد. دفاع از شریعت تنها وظیفه­ی الهیات است و فلسفه نمی­بایست دغدغه­ی خدا و دین داشته باشد. آنجا دیگر فلسفه، فلسفه نیست و تفلسف پیرو سنّت افلاطونی رشد نمی­کند. در این عصر فلسفه به قلیل مضخرفات آئینی تنزل کرده و صرفاً در جهت دفاع از منطق وارونه شریعت­محور کلیسای کاتولیک مسیحی قدم بر می­دارد. حقانیت مطلقِ بی­چون و چرا تنها بر کتاب مقدس واقع می­گردد و فلسفه می­بایست به هر قیمت ممکن در جهت اثبات بی­منطقی­های کلامی آن با تکیه بر علم کلام و منطق برآید. عجیب کار سختی است بی­منطقی را با منطقی که عقل انسان فهم می­کند اثبات کردن. از اینرو کار آگوستین­ها تا آکویناس­ها بسیار سخت و جانکاه است.

پس تفکر مجرد در این دوران مجال سخن نمی­یابد. از این روست که شاهدیم دینوسیوس، ژان اسکات، گیوم، روسلینوس، آبلار و دوجین دیگر از فیلسوف­نماهای روحانی بیش از یک چیز نمی­گویند و به یک زبان و مسلک خاص مذهبی سخن می­رانند. در آن اعصار تمام مردان اندیشه جامه مذهبی کلیسای کاتولیک به تن دارند. اصولاً برای تفلسف می­بایست از کلیسا اجازه دریافت دارند. کلیسا نیز در عوض به هرآنکه لباس کشیشان بر تن ندارد مجال سخن نمی­دهد. نیمه اول قرون وسطا و به تحقیق معادل بر پانصد سال به جز دستگاه عریض و طویل و فاسد کلیسای کاتولیک هیچ­کس اجازه ورود به مباحث فلسفه که به ناحق با الهیات درآمیخته است را ندارد. فلسفه نیز به اثبات الوهیت به هر قیمت و هر منطق کاهش می­یابد. حقیقتاً نمی­توانیم نامی جز ذوب­شدگان در شریعت بر جملگی اندیشمندان بدنه­ی فکر هزار سال تاریخ قرون وسطا بنهیم. رُنسانس نیز این عبودیت و بندگی بی­فکر را به هر ترتیب پاره پاره کرده که غرب امروز با تمام فراز و فرودش خود محصولی است از آن تکامل.

چاپ مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388 توسط سهیل اسدی |