تبليغاتX
تأملات واپسین

- آخرین نوشته ام در مطبوعات: مطلب «استبداد به سبک مدرن» در صفحه ۲۰ هفته نامه پرشین چاپ لندن  را می توانید از اینجا دانلود کنید یا اگر نشد در اینجا بخوانید.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 توسط سهیل اسدی |

یک نحل فکری  در مغرب زمین  با تاریخچه هزاران ساله اعتقاد بر این دارد که جهان - تمامی هستی - حاصل غفلت لحظه ای آن <دیگری مطلق> Absolute Other یا باری تعالی است. پیدایش به مثابه تحقق کابوس اوست که در یک لحظه از اراده ازلی سوء استفاده کرده و تحقق یافته. یعنی افکار جسته گریخته ی پشتِ پرده ی ضمیر ناخودآگاه خداوندی در یک لحظه برخلاف میل باطنی او فرصت تجلی یافته و با توصل به قوت اراده لایزال ایشان پدید آمده است. حال، اهل این مکتب چنین باور دارند که گیتی سراسر شرّ است و تباهی. و هیچ هدفی بجز بی هدفی آنرا همراهی نمی کند.  

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 توسط سهیل اسدی |

لندن دارای چند هفته نامه برای فارسی زبانان است، که غالباً هزینه هایشان توسط تبلیغات فراهم می آید.  البته این صحت دارد که هر نشریه مخاطبان خودش را دارد. اما در دنیای آزاد امروز، هر نشریه سعی دارد در افزایش تعداد مخاطبانش با توسل به طرق پسندیده جهان حرفه ای ژورنالیسم پیشی گیرد. خوب، بجز رقابت سالم نمی توان نامی برای آن درنظر داشت. در این میان، برای اهالی فارسی زبان مقیم بریتانیا، Persian Weekly نامی آشناست.  نه اینکه اقدام به چاپ مقاله ای از اینجانب کرده باشد - که البته آنرا می توانید از اینجا دانلود کنید - بلکه چون همواره یکی از مخاطبان آن بوده و هستم  در طول هفته های پیش با تحقیق و مقایسه به چنین نظری رسیدم.

فارسی زبانان مقیم بریتانیا با مراجعه به نزدیکترین مرکز ایرانی محل سکونت خود می توانند این هفته نامه و دیگر نشریات کتبی چاپ لندن را دریافت کنند.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 توسط سهیل اسدی |

آمد و سفیدپوشمان کرد. محافل خبری که می گفتند در هشت سال گذشته بی سابقه بوده. یکی از همسایه ها چوب اسکی اش را پا کرده بود و از بالای کوچه سر می خورد به پائین و بلعکس. بچه ها جلوی منازل جمع بودند و دسته جمعی آدم برفیهای جور و واجور از دل برف می آفریدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 توسط سهیل اسدی |

Ruined Underground Water Tank

به علی پرهام

ما داریم می رویم عقب مریم، دختر مرحوم احمدقلی یعنی بیچاره محمّد آقای احمدقلی، که حالا به خیال خاله رقیه دیگر حتمی بلایی سرش آمده باشد. گویا سر صبح بود که ننه فرستادش بقالی آقا مرتضی چند شانه تخم مرغ و کمی هم سیب زمینی بگیرد ببرد منزل قربانعلی. رفت که رفت. انگار دود شد و رفت به هوا. عقب قربانعلی هم فرستادیم که خبر داد اصلاً آنجا نرفته. تا غروب دست دست کردیم شاید خبری شود یا که خودش برگردد. هیچ خبری نشد. حالا هم شال و کلاه کرده ایم دسته جمعی برویم دنبالش. از چهار طرف آبادی. زنها همه جمع شده اند پیش ننه بلقیس. بیچاره حال خودش نیست. از دار دنیا برایش همین یک بچه مانده بود. پسر بزرگش که سال اول جنگ شهید شد، پسر وسطی چند سال پیش سرطان گرفت و مرد. مرحوم شوهرش هم که پارسال با آن وضع دلخراش رفت زیر تریلی. از دار دنیا برایش همین مریم مانده بود که قرار بود امسال دیگر برود کلاس سوم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387 توسط سهیل اسدی |

Old Lady's House

دست آخر انتظار کشیدنمان به سر آمد. صبح روز پنج شنبه بود یا چهارشنبه، دقیق خاطرم نیست، یک نامه برای مونیکا رسید. رویش نوشته بود از طرف اداره مهاجرت بریتانیا کبیر شعبه رسیدگی به پرونده پناهندگان. با اینکه دلم مثل سیر و سرکه می جوشید دست نگه داشتم تا خودش بیاید و پاکت را باز کند. هزاربار به این فکر کردم چه کنیم اگر پرونده اش رد شده باشد. تا اینکه خودش آمد. کیفش را دم در پرت کرد. دوید به سمت من. وحشیانه پاکت را از دستم کشید. دیوانه وار پاره اش کرد و ... یک مکث کوتاه. چشمان مضطرب از حدقه بیرون زده اش با چه سرعتی روی جمله ها می دوید. ناگاه جیغی کشید. و پرید بالا و پشتش خود را پرت کرد روی تخت. قبول شده بود. یعنی پناهندگی اش مورد موافقت قرار گرفته بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387 توسط سهیل اسدی |