تبليغاتX
تأملات واپسین

نمی نویسم، نه اینکه عمدی باشد، نمی توانم که بنویسم! حرفهایم خشکیده: در گلو یا بر روی کاغذ پاره ها... خشکیده که هیچ، به زودی در مجاورت با هوا تبخیر هم خواهد شد!

الی تنها میداند که هنوز ،هر از گاهی، فکری از خاطرم عبور می کند. اگر حرفی داشته باشم یا نظری از مخیله م عبور کند اول به او می گویم. او هم با شیطنت خاص جامعه شناسانه چیزی به آن می افزاید یا کم می کند و تمام.

حرفی برای گفتن ندارم!

... به همین سادگی، به همین تلخی! 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388 توسط سهیل اسدی |

ریچارد رورتی (1931-2007) Richard Rorty  شش ویژگی برای سنّت تفکر فلسفی در مغرب زمین بر شمرده است که بر استناد هر کدام به نفد سنّت فلسفه غرب از افلاطون تا به عصر کانت می­پردازد:

1)      در جهت جستجوی حقیقت غایی، فلاسفه نگاه به گذر از چهارچوبهای مکان و زمان داشته­اند لاجرم فرار از تاریخ جنب آنان قدرتمند است.

2)      شناخت مبتنی بر معرفت­شناسی و واقع شدن شناخت در قبال تفکر فلسفی به معنای محور قرار گرفتن آن در دورانهای متفاوت است. دور زمانی شناخت ادراکات و پس از آن شناخت حواس و اکنون شناخت زبان و ذهن محور تفکر فلسفی عصر قرار گرفته است.

3)      تفکر به مثابه اساس و پایه­ی فرهنگ از جمله خصوصیات عیان فلسفه مغرب زمین از عصر افلاطون تاکنون بوده است. مثال عیان و امروزین آن بقول رورتی، حلقه­ی ویتگنشتاین-هیدگر-دیویی است که هر سه متافیزیک را کنار نهاده در جهت فهم مباحث مسائلی برآمدند که نسبت مستقیم با فرهنگ و  مقولات فرهنگ بشری دارد.

4)      اینکه فلسفه به یک مذهب اصلی و نجات دهنده­ آدمی مبدل شده است که می­بایست پاسخ به همه معضلات و مشکلات بشری را در خود نهان داشته باشد از قول رورتی آفت نجات­دهندگی و رستگاری نامیده شده است. پس فلسفه در تمامیت تاریخ تکامل خود می­بایست غایت همه چیز را بداند و بر هر پرسشی از هر قسم پاسخ داشته باشد.

5)      فلسفه­ی غرب جستجوکننده­ی حقیقت عینی است. از برای آنکه همواره با چیز بزرگتر از خودمان مثل جهان، امر حقیقی و امر خیر واقع روبرو هستیم ناخودآگاه به جستجوی حقیقت عینی کشش داریم.

6)      ذهن به مثابه­ی آینه طبیعت بدین معنی که از قدیم تا بحال فلاسفه واقعیت را انعکاس مستقیمی از یافته­های ذهنی در ارتباط با طبیعت دانسته­اند.   

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388 توسط سهیل اسدی |

هیچ نظریه­ی اخلاقی نیست که مجرد از یک جهان­بینی خاص باشد. اصولاً ابتدا جهان­بینی قوام می­یابد و سپس بنا بر اصول و فروع آن اخلاقیات خاصی مطرح می­گردد. از اینرو یک رابطه­ی دقیق و عملی مابین اخلاقیات و جهان­بینی آن واقع است.

اشکالاتی که بر اخلاقیات وارد می­شوند نیز صرفاً از همین ناحیه می­باشند: یعنی از جانب عرف اخلاقی نیستند. ایرادها ناشی از کلانِ جهان­بینی یک مکتب (یا مذهب) است که مستقیماً نوک تیز پیکان انتقاد را به ورطه­ی اخلاقیات آن مکتب می­کشاند. در ضدیت با یک جهان­بینی اخلاقیات آن نفی می­شود. مخالفتها با فرضیات از ناحیه­ی جهان­بینی آنان حادث می­گردد.

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388 توسط سهیل اسدی |

ریشه­یابی لغوی فضیلت از ریشه­ یونانی آن arete عیان می­سازد که فضیلت پرهیزکاری و امتناع از فعل نیست بلکه عملگرایی و اقدام­کنندگی را نیازمند است. فضیلت اخلاقی به معنای قبول مسئولیت اجتماعی است. فی­المثل معلم بودن یک فضیلت است و چنانچه به بار نشیند در حقیقت مبدل به یک سعادت دنیوی نیز می­گردد.

آیا تحصیل فضیلت و به مجرد آن دست­یافتن به سعادت امری است اکتسابی یا فطری؟

ارسطو، از جمله نخستین پاسخگویان به این پرسش است که می­گوید: تحصیل فضایل اکتسابی است و به هیچ عنوان فطری نمی­باشد. او چهار فضیلت اصلی نام می­برد و مابقی را جزء فروع بر می­شمرد. فضایل چهارگانه­ی ارسطویی عبارتند از: حکمت، شجاعت، عفّت، و عدالت.

در همین رابطه منوچهر صانعی به شیوایی تمام می­گوید: اساس بحث اخلاق تحقیق در چگونگی وصول به سعادت است و سعادت در گرو فضایل اخلاقی است و فضایل، اکتسابی است نه فطری و آن هم نه هر اکتسابی بلکه اکتساب سنجیده و عقلانی ... سعادت در گرو کار است.

آری، سعادت در گرو سخت کار کردن آدمی است که متبلور می­شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 توسط سهیل اسدی |